منوی اصلی
وبگاه رسمی سعید کافی انارکی - ((ساربان))
وکیل پایه یک دادگستری-مدرس دانشگاه
  •  

           حافظ و یک عشق زمینی رازآلود


    چاپ شده در روزنامه اطلاعات مورخ  یازدهم اردیبهشت ماه جلالی سال 1399

    ****

    بخش دوم چاپ شده در  پنجشنبه مورخ هجدم اردیبهشت ماه جلالی 1399

    عاقبت کارفرو بسته خدا بگشاید

    در فتحی به من از روی صفا بگشاید

     

    بیش از این غم مخور ای دل که زلطفش روزی

    گره از کار فرو بستۀ ما بگشاید

     

    التجا بر در مخلوق نشاید بردن

    که دردولت و اقبال خدا بگشاید

     

    دردم از حد شد و جز لطف خدا نیست دوا

    بو که آن درد هم از پیش دوا بگشاید

     

    تو گشا بار خدایا در فتحی بر من

    که اگر تو نگشائی ز کجا بگشاید

     

    در شب محنت هجران و پریشانی حال

    صبر باید دل بیچاره که تا بگشاید

     

    ای جهان پای به بند ستمت چرخ ببست

    هم دعا کن که به تأثیر دعا بگشاید

    (شاهزاده جهان ملک خاتون فرزند شاه مسعود اینجو)

     

    خصایص بارز و برجستۀ شمس الدین محمّد حافظ شیرازی؛ تنها به آزادگی، حکمت، شهامت و خشمی عریان از ابنای نادان و ریاکاران زمان محدود نمی شود. او در فراز و نشیب هایی پر آشوب و لبریز از خطر؛ عشقی راستین و پر تپش را در هوای سینه دارد و در نگاه عمیق شاعرانه اش؛ همواره سروی گل اندام را وصف می کند. در شعر او با ظرافتی کم نظیر از نبردی باستانی میان اضداد خیر و شر و هجر و وصل در خلوت دلها سخن رفته و در رجای واثق شاعر به طلوع آفتاب روشن عمر؛ باغ جانها سبز و سرخ گل نهفته در سینۀ انسان به بر می آید. حافظ تو را به گشودن گره از کار فرو بستۀ جهان نوید می دهد و پس از قرن ها که از رحلتش می گذرد؛ هنوز هم در اثر نیروی پاک عشقی اسرار آمیز با معشوقه ای راستین؛ ای بسا که درهای بسته به مفتاح دعا برعاشقان این دیر خراب آباد می گشاید.

    به صفای دل رندان صبوحی زدگان

    بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

    در این میانه؛ دولت بیدار و رمزعشق را می توان در یکایک اوراق روشن دیوان شب چراغش دید. با این کتاب، روزهجران و شب فرقت یار بر تو آخر می شود، پریشانی شبهای دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار به پایان می آید و تو گر چه در نظر یار خاکسار شدی؛رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند.

    خزانۀ غیب در روزگار وصل همیشه گشاده، طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق و گلهای پر کرشمۀ بنفشه، سخنگویانی خندان هستند که نشانی خوش از تاب خود در طرّۀ یار می دهند. حافظ امّا دل در گروی وصالی جاودان تا ابدیّت دارد و هنوز در عنفوان بهار زندگانی است که اضطرابی به درازنای تمام هستی در جان اوست و چون چشم نرگس تا صبح قیامت از افتادن زلف معشوق به دست دگران و تقدیر شقایق؛ نگران به نظر می آید.

     

    تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

    سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

     

    چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد

    تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود

     

    جهان ملک خاتون امّا شاعره ای توانا، عاشق پیشه و اهل شیراز است که رد پای مهر سوزان و پر رمز و رازش را می توان در جای جای کتاب کلیّات اشعار مغفولش و همچنین دیوان خواجه حافظ مشاهده کرد. چون در آثار ایشان نیک بنگری؛ گویی که روح اسرار آمیز عشق در تار و پود کلام این هر دو شاعر رسوخ کرده و سفینۀ برخی غزل های بلند و بی بدیل حافظ را بر اقیانوس پر تلاطم شعر جهان به سوی ساحل جاودانگی کشانده است.

    جهان ملک فرماید:

    تا مدار فلک و دور زمان خواهد بود
    دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود

     

    دیده تا بر قد آن سرو روان نگشایم

    خونم از دیدۀ غمدیده روان خواهد بود

     

    گرچه دیدی ز فلک جور فراوان ای دل

    دل قوی دار که خیر تو در آن خواهد بود

     

    دل گمگشته ما را که نشان خواهد داد؟

    تا به حُسنش به جهان نام و نشان خواهد بود

     

    تا روان باشد و جانم به لب آید ز غمش

    خاطرم مایل آن سرو روان خواهد بود

     

    تو قدم رنجه کن ای جان جهان بر سر من

    که نثار قدمت جان جهان خواهد بود


    جهت دانلود متن کامل مقاله  و ضما ئم

    اینجا کلیک کنید


    لینک بخش اول مقاله در روزنامه اطلاعات


    پی دی اف بخش اول مقاله در روزنامه


    بخش دوم در روزنامه مورخ هجدهم اردیبهشت ماه جلالی سال 1399

    آخرین ویرایش: دوشنبه 5 خرداد 1399 01:54
    ارسال دیدگاه
  •  

    تحلیلی موجز در ارایۀ

    الگویی برای مواجۀ حقوقی با شیوع ویروس کرونا

    دکتر علی اصغر صحراییان

    دکتر سعید کافی انارکی- ساربان

    یکی از مباحث بسیار بنیادین در فلسفه حقوق؛ تعیین مرزهای اخلاق (Morality) و حقوق (Law) و ترسیم حدود ثغور بین این دو مقولۀ اجتماعی است. قاطبۀ اندیشمندان واقع گرا اثبات کرده اند که رابطه بین اخلاق و حقوق از منظر اصولی یک رابطه اعم و اخص من وجه می باشد. یعنی حقوق و اخلاقیات در مواردی با یگدیگر همپوشانی داشته و در اموری دیگر نیز کاملاً مجزا و بی ارتباط با هم می باشند. یکی از اصلی ترین معیارهای تفکیک یک قاعده اخلاقی از یک قاعده حقوقی؛ داشتن ضمانت اجرا (Enforceability) برای قواعد حقوقی است. بعبارت دیگر برخی از اوامر و نواهی اجتماعی به اندازه ای اهمیّت دارند که دولت ها و قوّۀ حاکمه به نمایندگی از اراده عمومی جامعه (General will) آنها را به تابعان یک نظام حقوقی و مردم تحمیل می نماید و عدم التفات به آنها را توسط ایشان بر نمی تابند. زیرا چنانچه شهروندان یک جامعه به این قواعد حیاتی حقوقی عمل ننمایند؛ جامعه دچار هرج و مرج و فروپاشی ساختاری در سیستم اجتماعی شده و نظم و امنیّت عمومی دچار اختلال می گردد. از این جهت اراده عمومی؛ مقولاتی که مخلّ نظم و آرامش همگانی جامعه می شوند را در سیطره قانون و کنترل قوای عمومی قرار می دهند تا بدین واسطه از ساختار و کارکرد سیستماتیک جامعه صیانت نمایند. بعنوان مثال توقف در پشت چراغ قرمز راهنمایی؛ نه تنها یک قاعده اخلاقی است اما در عین حال یک قاعده حقوقی نیز هست و عدم رعایت آن توسط راننده متخلف سبب مداخله قوای دولت، ایجاد مسؤلیّت برای شخص خاطی و مجازات مالی او می گردد. مجازاتی که بنا بر ضرورت به قید فوریّت، بدون محاکمه و انجام تشریفات پیچیدۀ قضایی؛ توسط یک افسر پلیس به راننده خاطی تحمیل می شود و به قاعدۀ فوق ضمانت اجرای قانونی می بخشد. حال تصور کنیم که ضرورت توقّف در پشت چراغ قرمز به یک قاعده اخلاقی مبدّل شود، یعنی با حذف ضمانت اجرا و جریمۀ قانونی؛ افراد را مخیّر به رعایت یا عدم التفات به آن بنماییم. در اینجا چنانچه با نگاهی واقع گرایانه به موضوع بنگریم در می یابیم که بخش کثیری از رانندگان در اثر، عجله، بی حوصلگی، خودخواهی فطری و  سایر دلایل شخصی به چراغ قرمز توجهی نمی نمایند و با نقض این قاعده اخلاقی، فجایع  و حوادث بسیاری را می آفرینند. بر این پایه همۀ ما تا پیش از نصب دوربین های هوشمند شبانه روزی در کنار چراغ های راهنمایی رانندگی؛ همواره شاهد بودیم که در ساعات پایانی شب یا در زمان عدم حضور افسرپلیس، غالب رانندگان به ممنوعیت گذر از چراغ قرمز توجهی نمی کردند و با سرعت زیاد آز آن گذار می نمودند. نتیجه آن است که نصب دوربین های کنترل سرعت و محدویّت در خیابان ها و جاده ها ((نشان از عدم امکان اجرای قانون بدون وجود ضمانت اجرا و اجبار در آدمی دارد)) و اگر اخلاق به تنها تن خویش قادر به حفظ نظم و امنیّت عمومی بود؛ دیگر هرگز نیاز به تدارک دولت، قوای عمومی، قانون و تأسیسات قضایی مانند دادگاه و زندان برای حفظ نظم و امنیّت عمومی در جوامع انسانی نمی بود و آدمی با وجدانی بیدار و ذهنی آگاه، خود را در رعایت اخلاقیات متعهد به شمار می آورد و پایه گذار یک مدینۀ فاضلۀ اخلاقی بود.

    با این مقدّمه پس از امعان نظر در بحران شیوع فراگیر ویروس کرونا در کشور ما ایران؛ چنانچه جمیع تدابیر و اقدامات امر یا نهی

     کننده دولت و ارکان ذیربط آن را در مواجهه با کرونا و کنترل این بیماری در مطمح نظر آوریم؛ در خواهیم یافت که غالب دستورات

     و اقدامات نهادهای حاکمیّتی در مواجهه با این بیماری جنبۀ توصیه  یا بنا بر توضیحات مقدمۀ فوق حالت ((اخلاقی)) داشته و فاقد

     جنبۀ حقوقی و ضمانت اجرای قانونی بوده است. مثلاً این تأکید مؤکّد دولت و وزارت بهداشت به مردم که جهت پیشگیری از ابتلا

     به ویروس کووید 19 باید از سفر در ایام تعطیلات نوروز اجتناب کرد بدون هیچ قابلیّت اجرایی و قانونی؛ دائماًبه مردم توصیه می

     شود و ساز و کار آن پیش از آنکه یک ساز و کار حقوقی و تضمین شده باشد، یک امر اخلاقی صرف به شمار می آید. در نتیجه نباید

     انتظار داشت که در این مورد و سایر موارد مشابه؛ شاهد نتایجی مثبت از رعایت همگانی و بی چون و چرای قواعد اخلاقی  باشیم.

    پیش تر؛ نگارندۀ این سطور در مقاله ای با عنوان  ((نگرشی بر جامعه شناسی بحران کرونا و راهکارهای علمی برون رفت از آن)) با اشاره به تجربیّات حقوقی مشابه سایر کشور ها نظیر سنگاپور در بحران شیوع بیماری های عفونی فراگیر، با استناد به اصل 40 قانون اساسی، ماده 22 قانون آیین دادرسی کیفری و اصول محدودیّت های سیراکوزا  (Siracusa Principles) در حقوق بین الملل عمومی؛ مشروعیّت و ضرورت اقدامات پیشگیرانۀ کلیّۀ قوای عمومی قضایی و اجرایی را جهت گذار از بحران در شرایط اضطراری امروز و حالت فورس ماژور کنونی مورد اثبات قرار داده است1.

    بر این پایه  پس از آنکه استاد و همکارعزیزم جناب آقای دکتر علی اصغر صحراییان2؛ با احساس مسؤلیّت در آگاه سازی جامعه و

     انتقال تجارب اروپا در مواجهه با بحران شیوع ویروس کرونا؛ مبادرت به ترجمه دقیق فارسی دستورالعمل نخست وزیر فرانسه تحت

     شماره 2020-260 (مورخ 16 مارس 2020 که ناظر بر تردّد افراد در چهارچوب برنامه مبارزه با کویید 19 به همراه ضمیمه آن که

     گواهی امکان تردد استثنایی است) نمودند و به این حقیر امر فرمودند تا نسبت به نشر آن با هدف فرهنگ سازی مساعی خویش را

     به کار بندم، مقدّمه ای بر ترجمت استاد افزوده آمد و تأکید بر این مهم لازم دیده شد که (( توجه به این دستور العمل که با استناد

     به قوانین خاص فرانسه از جمله قانون مدنی و قانون بهداشت عمومی آن کشور صادر شده است می تواند به عنوان الگویی کاربردی

     و علمی در ایران و  برای دستگاههای اجرایی ما بسیار مفید و مؤثر باشد)). در پایان ضمن تقدیر و تشکر از استاد ارجمندم؛ تراجم

     مذکور در ادامه تقدیم می گردد.

    پانویس ها:

    1-سعید کافی انارکی (ساربان)- نگرشی از منظر جامعه شناختی بر بحران کرونا و راهکارهایی علمی برای برون رفت از چالش-اسفند ماه 1398 – وبگاه شخصی www.Saeidka.ir

    2- دکتر علی اصغر صحراییان- حقوقدان، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری و دانش آموخته مقطع دکتری حقوق خصوصی از کشور فرانسه.

    http://www.araspars.com/ali-sahraiian

                                                  ترجمه دکتر علی اصغر صحراییانÉ

    دستورالعمل شماره 260-2020 مورخ 16 مارس 2020 ناظر بر تنظیم تردد افراد

    در چارچوب برنامه مبارزه با شیوع ویروس کووید-19

    نخست وزیر،

    بر اساس گزارش وزیر تعاون و بهداشت و وزیر کشور،

    نظر به قانون مدنی، مشخصا ماده یکم آن؛

    نظر به قانون بهداشت عمومی، مشخصا ماده 1-3131 .ال آن[1]؛

    نظر به اوضاع و احوال استثنائی ناشی از اپیدمی کووید-19؛

    نظر به فوریت موضوع،

    دستورالعمل ذیل را صادر می نماید:

    ماده 1

    (اصلاحی بموجب دستورالعمل شماره 279-2020 مورخ 19 مارس 2020- ماده 1)

    بمنظور جلوگیری از شیوع ویروس کووید-19، تا تاریخ 31 مارس 2020 تردد هر فرد در خارج از محل اقامت وی ممنوع می باشد باستثنای تردد هائی که با انگیزه های ذیل، با رعایت اقدامات عمومی جهت جلوگیری از شیوع ویروس و ضمن اجتناب از هرگونه تجمع اشخاص، صورت می پذیرند:

    1-    مسیرهای میان محل اقامت و محل یا محل های انجام فعالیت حرفه ای و تردد های حرفه ای که قابل تعویق نمی باشند؛

    2-    تردد بمنظور خرید ملزومات انجام فعالیت حرفه ای و خرید مایحتاج اولیه در محل هائی که فعالیت آنها بموجب دستورالعمل وزیر مسئول بهداشت، اتخاذی بر مبنای مقررات 1-3131 .ال قانون بهداشت عمومی، مجاز باقی مانده است؛

    3-    تردد با انگیزه انجام اقدامات مربوط به سلامت؛

    4-    تردد با انگیزه خانوادگی فوری، بمنظور کمک به افراد ضعیف یا جهت نگهداری کودکان؛

    5-    تردد مختصر، در نزدیکی محل اقامت، مرتبط با فعالیت فیزیکی شخصی افراد، باستثنای هرگونه فعالیت ورزشی دستجمعی، و تردد های مرتبط با نیازهای حیوانات خانگی؛

    6-    تردد ناشی از تعهد حضور نزد سرویس های پلیس یا ژاندارمری ملی یا نزد هرگونه سرویس یا شخص حرفه ای، وضع شده توسط مرجع پلیس اداری یا مرجع قضائی؛

    7-    ترددی که صرفا بمنظور مشارکت در ماموریت های واجد منفعت عمومی بر اساس درخواست مرجع اداری و در چارچوب شرایطی که مرجع مزبور تعیین می نماید، انجام می پذیرد.

    اشخاصی که متقاضی استفاده از هریک از این استثنائات هستند می بایستی، هنگام تردد خارج از محل اقامت خود، مدرکی بهمراه داشته باشند که به ایشان اجازه می دهد توجیه نمایند که تردد مزبور داخل در حوزه شمول یکی از این استثنائات می باشد.

    ماده 2

    نماینده دولت در استان بهنگامی که اوضاع و احوال محلی اقتضا نماید اختیار دارد تا نسبت به اتخاذ اقدامات محدودکننده تر در زمینه تردد افراد اقدام نماید.

    ماده 3

    دستورالعمل حاضر نسبت به حوزه های سن-بارتلمی، سن-مارتن و سن-پی یر-و-مکلون اعمال می گردد.

    ماده 4

    وزیر تعاون و بهداشت و وزیر کشور، هر یک در حدودی که به ایشان مربوط می شود، عهده دار اجرای دستورالعمل حاضر هستند، که در روزنامه رسمی جمهوری فرانسه منتشر و از تاریخ 17 مارس 2020 در ساعت 12 لازم الاجرا خواهد شد و، در حوزه های تحت شمول ماده 73 قانون اساسی، در سن-بارتلمی، در سن-مارتن و در سن-پی یر-و-مکلون، در ساعتی از روز 17 مارس 2020 که از طریق دستورالعمل نماینده دولت در هریک از این  حوزه ها تعیین می گردد، لازم الاجرا خواهد شد.

     

    *************************

     

    گواهی  تردد استثنائی

    در راستای اعمال ماده 1 دستور العمل مورخ 16 مارس 2020 ناظر به تنظیم  تردد (رفت و آمد) در چارچوب برنامه مبارزه با شیوع ویروس کرونا

    اینجانب امضاکننده ذیل

    خانم/آقای..............................................................................................................

    متولد.....................................................................................................................

    ساکن.....................................................................................................................

    گواهی می نمایم که  تردد اینجانب مربوط به موضوع ذیل (مورد مربوطه علامت زده شود) می باشد که، بموجب ماده 1 دستورالعمل مورخ 16 مارس 2020 ناظر بر تنظیم  تردد افراد در چارچوب برنامه مبارزه با شیوع ویروس کرونا، مجاز شمرده شده است:

     

     تردد میان محل اقامت و محل انجام فعالیت حرفه ای به شرطی که انجام فعالیت حرفه ای مزبور قابل انجام از طریق دورکاری نبوده یا تعویق در انجام آن امکان پذیر نباشد..

     

     تردد بمنظور خرید مایحتاج اولیه در مکان های مجاز (مطابق فهرست موجود به آدرس اینترنتی دولت فرانسه).

     

     ترددی که بمنظور درمان و امور پزشکی انجام می پذیرد.

     

    تردد های خانوادگی در موارد فوری  بمنظور کمک به اشخاص ضعیف و آسیب پذیر یا جهت نگهداری کودکان.

     

     تردد کوتاه و مختصر در نزدیکی محل اقامت به منظور انجام فعالیت ورزشی (باستثنا هرگونه فعالیت ورزشی دستجمعی) و گردش  حیوانات خانگی.

    تنظیم شده در ....................................، بتاریخ ...................................................

    امضا.....................

    *************************

     



     Article L3131-1

    En cas de menace sanitaire grave appelant des mesures d'urgence, notamment en cas de menace d'épidémie, le ministre chargé de la santé peut, par arrêté motivé, prescrire dans l'intérêt de la santé publique toute mesure proportionnée aux risques courus et appropriée aux circonstances de temps et de lieu afin de prévenir et de limiter les conséquences des menaces possibles sur la santé de la population.

    Le ministre peut habiliter le représentant de l'Etat territorialement compétent à prendre toutes les mesures d'application de ces dispositions, y compris des mesures individuelles. Ces dernières mesures font immédiatement l'objet d'une information du procureur de la République.

    Le représentant de l'Etat dans le département et les personnes placées sous son autorité sont tenus de préserver la confidentialité des données recueillies à l'égard des tiers.

    Le représentant de l'Etat rend compte au ministre chargé de la santé des actions entreprises et des résultats obtenus en application du présent article.

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 11 خرداد 1399 04:35
    ارسال دیدگاه
  • به نام خداوند جان و خرد

    نگرشی از منظر جامعه شناختی بر بحران کرونا

    و راهکارهایی علمی برای برون رفت از چالش

    ***

    جامعۀ انسانی در مطمح نظر دانشمندان علوم اجتماعی به مثابه یک موجود زنده تلقّی می شود، زیرا خود از اجزا و افراد زنده تشکیل شده است. بر این پایه یکی از مهمترین بخش های علم آسیب شناسی اجتماعی (Social Pathology) پاتولوژی اجتماعات زندۀ انسانی در برابر بیماری های مهلک و مسریِ ناشی از عوامل میکرو ارگانیک عفونی (Pathogenic micro-organism) است که در اثر سرایت آسان و سریع آنها از انسانی به انسان دیگر در مدت زمانی اندک جمعیّت کثیری از مردم جوامع را آلوده ساخته و بدین وسیله نه تنها افراد را به صورت منفرد زمین گیر و دچار بیماری می نمایند بلکه شاکلۀ تمامی روابط متعارف و نظم اجتماعی موجود (Status Quo) را دچار یک اختلال اساسی کرده و ((سیستم جامعه)) را در ساختارها و کارکردهای اجتماعی اش با چالش های بزرگ مواجه می نمایند. به عبارت دیگر بیماری های مذکور مانند امراض معمولی؛ تنها در زمرۀ یک بیماری فردی با راههای درمانی طبی مشخص طبقه بندی نمی شوند بلکه مانند مقولاتی نظیر؛ جنگ و منازعات مسلحانه یا جنایات مجرمان؛ یک آسیب و عارضۀ جمعی ایجاد می کنند و نظم و امنیّت عمومی را دچار اختلال و خطر می نمایند.

    پس باید گفت که بیماری اجتماعی؛ همیشه ناشی از خودخواهی های فردی (Selfishness) و عدم رعایت اخلاقیّات و قوانین انسان  توسط اجزا و افراد انسانی نیست بلکه موجودات زندۀ میکروسکوپی نظیر ویروس ها نیز می توانند یک جامعه را در کلیّت خود؛ بیمار و درگیر در معضلات عمیق جمعی نمایند. لذا هر عاملی که به ساختار و کارکرد (Structure & Function) یک سیستم اجتماعی لطمه وارد نماید و اهداف بنیادینی که جامعه بر مبنای آنها تشکیل شده است را از تحقق دور یا نامقدور نماید به عنوان یک عامل بیماری زا در آسیب شناسی اجتماعی مورد تتبّع و کنکاش جامعه شناسان قرار می گیرد.

    در اینجا پوشیده نیست که اوّلین و اساسی ترین هدف از تشکیل یک جامعۀ انسانی؛ ایجاد امنیّت جانی برای اعضا است. به عبارت دیگر از صدر تاریخ تمدّن بشری تا به امروز در تمامی جوامع انسانی از بدوی و قبیله ای تا اجتماعات توسعه یافته و پیشرفته؛ نخستین و بنیادی ترین هدفی که افراد را گرد هم جمع آورده و همبستگی بین ایشان را در تشکیل جامعه موجب می گردد؛ ایجاد و تقویّت امنیّت جانی آنها در زیر چتر نظم و قدرت جمعی برآمده از اتّحاد ایشان است. بحث در باب این موضوع و مبانی تاریخی و تکاملی آن البته موضعی علیحده و خارج از موضوع این مقالت است اما در نهایت به اثبات این نتیجه انکار ناپذیر منتهی می شود که ((حفظ امنیّت جانی)) مردمان یک اجتماع انسانی؛ اصل و سایر مقولات و اهداف اجتماعی فرع بر آن محسوب می گردند. یعنی تا امنیّتی برای حفظ جان اعضای جامعه تأمین و تضمین نباشد، یک همبستگی و همکاری اجتماعی سیستماتیک و ساختار ساز به منصّۀ ظهور نخواهد انجامید.

    امّا سیستم به مجموعه ای اجزای اصلی و ثانوی اطلاق می شود که در کنار هم و با هم در یک ساختار مشخص، با وظایف، کارکردها و نتایج متفاوت در راستای رسیدن به یک هدف واحد بنیادین تلاش می کنند. از این منظر جامعه نیز یک سیستم زندۀ اجتماعیِ برآمده از همبستگی و همکاری اجزای اصلی و فرعی است که با مشارکت خرده سیستم های وابسته به سیستم کلان اصلی قوام می یابد و هر یک از اجزا با کارکردهای متفاوت در مشارکت با هم برای رسیدن به یک نتیجۀ واحد که در وهله اول؛همانا حفظ نظم و امنیّت عمومی است تلاش می کنند. بر این اساس نهادهای خرد و کلان اجتماعی از قبیل قوای نظامی، دادگستری و سایر اصناف و مشاغل دولتی و غیر دولتی زمانی می توانند در ساختار سیستماتیک جامعه، کارکرد های خود را به نحو صحیح انجام دهند که در ذیل چتر حمایت یک امنیّت اجتماعی تضمین شده قرار بگیرند1.

    امروزه در بین قاطبۀ دانشمندان علوم اجتماعی و حقوقدانان پیشرو؛ امنیّت تنها منحصر به نگرش های مضیّق تاریخی نمی شود. در داکترین ها و رویکردهای سنّتی گذشته که روز به روز از اعتبار و نفوذ آنها کاسته می گردد؛ امنیّت تنها محدود به حوزۀ حاکمیّت سیاسی و ارکان حکومتی در برابر مخالفان داخلی یا دشمنان خارجی و تهدیدات نظامی بود و حکومت ها امنیّت سیاسی خود را امنیّت ملّی و عمومی قلمداد می کردند. به دیگر سخن؛  بقای نظام حکومت ها و حفظ تمامیّت ارضی آنها؛ تنها معنای حفظ و استمرار امنیّت جامعه و جمیع ملّت به شمار می آمد. امّا با پایان جنگ دوّم جهانی و در مرحلۀ بعد اتمام جنگ سرد؛ با پیشرفت روزافزون علوم اجتماعی و دانش حقوق که یکی از مهمترین زیر مجموعه های آن است؛ رفته رفته ((امنیّت)) چهارچوب های مفهمومی تنگ و مرزهای سنّتی سابق را در نوردید و منطبق با موازین علمی و منطقی، مفهومی موسّع و فراگیر یافت. فارغ از مباحث بسیار گستردۀ جامعه شناسی حاکمیّت و دولت، از منظر علمی به وجهی موجز تنها باید گفت که این بار مقولۀ امنیّت با خروج از جامۀ کهن و مطلقاً سیاسی خود، سیمایی انسانی و اجتماعی به خود گرفت و صلح و امنیّت در مطمح نظر بسیاری از متفکران؛ دیگر محدود به مبارزه با بیگانگان، متجاوزان و جنایتکاران داخلی و خارجی نشد بلکه مطابق با داکترین های جدید؛ یک سیستم اجتماعی دموکراتیک علمی؛ موظف است در کنار توجّه به مفهوم سنّتی و تاریخی امنیّت در حدود و ثغور کشور، از امنیّت روانی جامعه در مقابل؛ فقر، تبعیض، محرومیّت، گرسنگی، فساد، آلودگی های محیط زیستی، بلایای طبیعی و امراض خطرناک و سرایت کننده، حمایت نماید و جمیع مساعی خویش را در جهت زدودن عوامل فوق که موجب پیدایش بیماری در همبستگی سیستماتیک جمعی می گردد را به کار بندد.

    یکی از اثرگذارترین و نخستین مکاتب پیشرو که در تغییر رویکرد، نسبت به مقولۀ امنیّت نقشی مهم را از اوخر قرن بیستم به این سو ایفا کرده است؛ مکتب مشهور به کُپنهاگ می باشد. پیروان روزافزون این مدرسۀ فکری ضمن وابسته دانستن مقولۀ امنیّت به امر بقأ (Survival) آنرا به موضوعات و مسایل مختلف مخرّب در یک ساختار اجتماعی تعمیم داده و سعی کرده اند موضوعات تازه ای را که توجیه کننده اقدامات ضروری و غیر عادی دولتهای مردم سالار (Exceptional measures) و فعالان اجتماعی در گذار از تهدیدات مهلک هستند را شرح و بررسی نمایند2. البته نباید از نظر دور داشت که رهیافت کپنهاگ و سایر رویکردهای پیشرو بعد از آن هرگز به معنای مواجهۀ پلیسی سرکوب گرایانه و قهر آمیز با آسیب های امنیّتی مذکور نیست بلکه مقصود در ضرورت همبستگی و همکاری مؤثر تمامی قوای دولتی و سیاسی در سطح ملی و بین المللی جهت مقابلۀ صحیح علمی با این معضلات جامعه شناختی است که اولویّت بخشیدن به زدودن آنها از پیکرۀ سیستم اجتماعی داخلی و جهانی از ضروریّات بقای جامعه و حفظ نظم و امنیّت به شمار می آید.

    بر این اساس در دیباچۀ اساسنامۀ تأسیس سازمان بهداشت جهانی آمده است که سلامت تمامی مردمان {در جامعه جهانی} امری بنیادین برای نائل شدن به صلح و امنیّت بین المللی است که مستلزم همکاری و کاربست تمامی مساعی اشخاص و دولت ها است3. در عین حال شورای امنیّت سازمان ملل متحد برای نخستین بار در سال 2000 میلادی طی قطعنامه شمارۀ 1308 رسماً مسائل مربوط به بهداشت و سلامت انسانی را یک نگرانی نسبت به امنیّت جهانی به شمار آورد و عدم توجّه به کنترل و مقابله با بیماری فراگیرنده ای نظیر ایدز را به عنوان خطری در برابر ثبات و امنیّت جهانی تلّقی کرد4. چندی بعد در سال 2003 با پیدایش بحران ویروس ((سارس))5 که از مشتقّات ویروس کرونا است، جامعه جهانی و اندیشمندان دانشگاهی بیش از پیش اهمیّت جنبه های امنیّتی بیماری های عفونی خطرناکی را که قدرت و سرعتی شتابنده در سرایت همگانی به انسان دارند مورد بحث و تأکید قرار دادند.

     امروزه برخی از اندیشمندان با ارائه دیگاههایب بسیار موسع تر از مکتب کوپنهاگ؛ امنیّت را وابسته به رفاه نسبی همگانی می دانند. از نظر ایشان در مقابله با هر عاملی که موجب ایجاد تأثیرات منفی شدید در یک زندگی اجتماعی نیکو (Social well being) گردد، حتی اگر این عامل به طور مستقیم حیات و هستی جامعه را تهدید ننماید؛ باز هم در پیشگاه دولت ها و سازمان های بین المللی باید به مثابه امری امنیّتی قلمداد گردد. بنابراین وقتی با عامل یک بیماری کشندۀ فراگیر بالقوه یا بالفعل مواجه می شویم؛ حتی اگر این بیماری مانند امراض ناعلاج و مهلک قرون گذشته؛ توان نابودی کلّی و ویرانی یک جامعه را نداشته باشد امّا خواهد توانست تا بقای کارکردی (Functional Survival) یک سیستم اجتماعی را مختل کرده و با ایجاد ترس و وحشت عمیق ذهنی یا عینی در جامعه، موجب عدم احساس امنیّت جانی در بین اعضا و پیدایش بی نظمی در نظام تقسیم کار یک سیستم اجتماعی گردد.

    با این مقدّمه و همچنین با امعان نظر در شرایط بحرانی امروز جامعه جهانی و کشور ما پوشیده نمی ماند که بیماری ناشی از نوع جدید و جهش یافته ویروس کرونا که مشهور به ((کووید 19)) است به دلیل قدرت فراگیری و سرایت سریع و احتمال بروز مرگ در بخشی از مبتلایانش؛ نمی تواند مانند سایر امراض، یک بیماری ساده و متعارف به شمار آید. بلکه بنا بر توضیحات فوق؛ ضمن ایجاد اختلال شدید در ساز و کارهای حیاتی جامعه، موجب وارد آمدن خسارات بسیار سنگین مادی و معنوی بر تمامیّت سیستم اجتماعی می گردد و جامعه را در نائل شدن به اهداف بنیادین و سیستماتیک خود ناکام می گذارد. از این رو ظهور این ویروس؛ نخست یک معضل اجتماعی و در مرحله بعد امری مرتبط با نظم و امنیّت عمومی است. پس کنش ها و واکنش های علمی و مبتنی بر مبانی علم جامعه شناسی در مبارزه با این ویروس؛ نقشی حیاتی در ظفر یافتن ما بر آن خواهد داشت. در غیر این صورت با اتّخاذ رویکردهای غیر علمی؛ نه تنها در مبارزه با آن ناکام می مانیم بلکه  شاهد وارد آمدن هزینه های جبران ناپذیری بر پیکرۀ زخمی جامعه خواهیم بود. در این راستا با اجتناب از اطناب و و اختصار در موضوع سخن که خود می تواند عنوان یک رسالۀ جامع علمی باشد، به اختصار در دو بخش به تجزیه و تحلیل جامعه شناختی ((بحران کرونا)) و ارایۀ پیشنهادات علمی جهت توفیق هرچه سریعتر در گذار از آن پرداخته خواهد شد.

    الف- امعان نظر در داده ها و تجربیّات تاریخ  معاصر جوامع در موارد مشابه.

    ب-ضرورت ایجاد تغییرات سریع و عمیق در ساز و کارهای اقتصادی جامعه و دولت در دوران گذار از بحران.

    تاریخ تمدّن بشر از دوران دور در عهد باستان تا روزگار معاصر همواره آمیخته با ظهور بلایای خانمانسوز ناشی از بروز بیماری های مسری کشنده در جوامع انسانی بوده است. طاعون، وبا، آبله و بسیاری از بیماری های کشنده دیگر در سراسر تاریخ؛ قبایل، روستاها و شهرها را به نابودی کامل کشانده اند و در دوران عدم پیشرفت علم پزشکی به کرات؛ آدمی را وادار به تسلیم در برابر خود کردند. به دلیل پراکندگی انسان ها در اقالیم و قاره های دور از هم؛ در عهد باستان امکان انتشار سریع و جهانی عوامل این بیماری ها در سطح یک کشور یا یک منطقه بزرگ جغرافیایی وجود نداشت و فرضاً اگر کسی در شیراز به بیماری وبا مبتلا بود یکی دو فرسخ پس از آغاز حرکت؛ قبل از رسیدن به شهر بغداد چشم از جهان فرو می بست و بیماری او را مجالی برای سرایت به افراد سالم در سایر جوامع دور دست نبود. جامعه شناسان اثبات می کنند که اگر در آن ایّام به سان دهکدۀ جهانی امروز امکان سفر و تردّد آسان و سریع از کشوری به کشور دیگر برای مردم مهیّا بود، در شرایط عدم ابداع روش های واکسیناسیون یا درمان های علمی نوین؛ بارها پیش از این؛ گونۀ انسان در زمین دچار انقراض و نابودی می شد. بسیاری از مورخان با توسل به اسناد و داده های انکار ناپذیر تاریخی؛ اثبات می کند که پس از کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمپ این قدرت نظامی اروپاییان نبود که باعث غلبه و تصرف قاطع سرنشینان چند کشتی قدیمی بر میلیونها تن از مردم سرخ پوست و بومی سرزمین های جدید شد بلکه، میکروب ها و عوامل میکروسکوپی تازه وارد و تکامل یافته در اوراسیا بودند که پس از هزاران سال تکامل و جهش؛ همراه دریانوردان از اقیانوسها گذشته و بستری آماده و بی پادتن را برای تکثیر خود و نابودی بومیان یافتند. از تحقیقات و توضیحات کاشفان اروپایی آمریکا چنین بر می آید که جمعیّت سرخ پوستان در زمان ورود نخستین کشتی ها حدود بیست میلیون نفر بوده اما قاتلان بی رحم دنیای شرق یعنی میکروب های بیماری هایی نظیر سرخک، سیاه سرفه، آنفولانزا، سل، تب زرد و غیره با یافتن میزبانان سرخ پوستی که در برابرشان، ایمنی و مقاومت ژنتیکی نداشتند آنها را نابود کرده و جمعیت اولیۀ ایشان را تا 95 درصد کاهش دادند5 .

    ویروس آنفولانزا نیز قاتلی کهنه کار و دائماً جهش یابنده ای است که در طول تاریخ با تناوب در بدن انسان و حیواناتی نظیر خوک، خفاش و پرندگان خانه می کند و با تغییری جدید از آنجا به بدن قربانیان تازۀ خویش راه می یابد. بر این اساس بحران جهانی آنفولانزای ناشی از ویروس کرونا؛ اولین و آخرین بحران انسانی ناشی از بیماری های کشنده نیست و به دلیل ماهیّت خاص عوامل این بیماری ها، علم پزشکی در زمان حاضر هنوز قادر به برچیدن و مهار همیشگی ویروس یا جلوگیری از جهش یافتن آن در سایر گونه های زنده نیست.

    بزرگ ترین بیماری همه گیر در تاریخ بشریّت؛ آنفولانزایی بود که در قرن بیستم و پایان جنگ جهانی اول 21 میلیون نفر را به کام مرگ فرستاد 6 و همچنان که پیش از این گفته شد در آغاز قرن بیست و یکم نیز، ویروس آنفلانزای سارس از مبدأ چین گسترشی بین المللی یافت و در بین سالهای 2002 و 2003 موجب ایجاد بحران شیوع آن در بیش از 30 کشور گردید. کشورهای نزدیک به چین مانند سنگاپور و تایوان در آن زمان بیشترین تلفات را داشتند. قدرت سرایت ویروس سارس به مراتب کمتر از همزاد جهش یافتۀ خود یعنی کووید19 بود و در نهایت با اتخاذ تدابیر بهداشتی در سطوح ملّی و بین المللی با حدود 774 گزارش رسمی از مرگ بیماران سرانجام مهار گردید. به همین ترتیب ویروس آنفولانزای مرغی (Avian Influenza) و انواع مختلف آن؛ همواره پرندگان و انسانها را مبتلا کرده اند و در سال 2012 مطابق آمارهای سازمان بهداشت جهانی نوع ((H5N1)) از این ویروس در سطح بین المللی فراگیر شده و منجر به مرگ بیش از 359 نفر در جامعۀ جهانی شد.

    در ادامه با تأکید مجدّد بر اینکه قدرت شیوع و سرایت ویروس کرونای جدید به مراتب بیشتر از اسلاف هم خانوادۀ آن است به بررسی تجارب و دروس اجتماعی ناشی از بحران های آنفولانزا در دو دهه گذشته پرداخته و پیشنهاداتی کاربردی را در جهت مهار هرچه سریعتر آن ارایه می نماییم.

    بیماری های مزمن و و غیر مسری (Chronic non-infectious) نظیر نارسایی های قلبی و کلیوی سالیانه منجر به مرگ میلیونها نفر در سراسر جهان می گردند امّا این دسته از امراض با وجود آنکه تعداد قربانیان آنها هزاران بار بیشتر از  بیماری های مسری عفونی است؛ هرگز به عنوان یک تهدید امنیّتی مخلّ نظم عمومی در ساختار و کارکرد سیستم اجتماعی طبقه بندی نمی شوند. زیرا جامعه در سازمان اجتماعی خود با آنها تطابق یافته و پیش بینی پذیری نسبی در آمارها؛ نظام سلامت عمومی جوامع را قادر ساخته تا همواره بدون نیاز به بودجه های هنگفت اضطراری با آمادگی قبلی؛ امکان ارایۀ خدمات بهداشتی و درمانی به بیماران مبتلا به امراض متعارف مذکور را داشته باشد. امّا بیماری های عفونی که با ظهور ناگهانی و سرعت چشمگیر، جمعیّت های متراکم انسانی را آلوده می نمایند؛ جوامع را دچار بحران های عمیق سیاسی و اجتماعی کرده و نظم و امنیّت عمومی را در معنای موسّع مواجه با تهدیدات جدّی می نمایند.

     با ظهور ویروس سارس در شرق آسیا از نوامبر سال 2002 پس از آنکه دولت چین برای مدّتی با اعلام ممنوعیّت به رسانه های ارتباط جمعی داخلی آنها را از انعکاس اخبار بیماری سارس باز داشت و از اعلام رسمی خطر بحران این بیماری به دلایل سیاسی امتناع می کرد و پیشنهادات کمک و همیاری نهادهای بین المللی را رد می نمود، رفته رفته با شیوع هرچه سریعتر و گسترده تر این ویروس، احساس خطر کرده و با تغییر نگرش در مفهوم امنیّت ملّی؛ دریافت که عدم مبارزۀ جدّی و مؤثر همه جانبه با گسترش این ویروس می تواند تبعات ویرانگر و جبران ناپذیری بر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این کشور داشته باشد. لذا در نخستین قدم اجازه داد تا در ماه آپریل سال 2003 بازرسان سازمان بهداشت جهانی به چین سفر کنند و نسبت به مطالعه و شناسایی عامل این بیماری کشندۀ تازه که هنوز نامی برای آن انتخاب نشده بود اقدام نمایند. نتیجه تحقیقات در همان ماه مشخص شد و اعلام گردید که مسبب بیماری آنفولازای جدید ویروسی از خانوادۀ ویروسهای کرونا است که اسم آن یعنی ((سارس))مخفف سندروم مشکلات بسیار وخیم تنفسی می باشد. در آن ایّام دولت های درگیر با این بیماری در شرق آسیا با اتّخاذ تدابیر ویژۀ امنیّتی، فرهنگ سازی و شفافیّت؛ اقدامات کاملاً مؤثر ذیل را در راه غلبه بر ویروس به کار بستند.

    بازداشتن و ایزوله بیماران و افراد مشکوک به ابتلا از تردّد در جامعه و حضور در اماکن عمومی، حمایت و نظارت دائمی بر افراد سالم و پیشگیری از ارتباط آنها با اشخاص آلوده، اجبار بخش های خصوصی درمانی در پیوستن به سیستم بهداشتی دولت و تبدیل اتاق های خالی بیمارستان های شخصی به اتاق های ایزوله بیماران، ایجاد گارد مستحکم مرزی، قرنطینه مناطق آلوده و بهره از نیروهای نظامی جهت کمک به محدودیّت ها و تقویّت موانع در شرایط فوق العادۀ کشور، اعلام مجازات های سنگین و زندان برای کسانی که به طورعمدی قرنطینه ها را شکسته و محدودیّت های تردّد را نقض کرده اند، تعطیلی مدارس، دانشگاهها و کلیۀ مراکز فرهنگی و اجتماعی غیر حیاتی به مدت چند هفتۀ متوالی و در نهایت حمایت همه جانبۀ اقتصادی دولت از بخش های آسیب پذیر جامعۀ بحران زدۀ چین.

    در ماه مارس سال 2003 سنگاپور نیز قانونی با عنوان ((قانون بیماری های عفونی)) را مورد اجرا قرار داد که به استناد آن دولت می توانست افرادی که با بیماران مبتلا به سارس هرگونه ارتباطی داشته اند را بازداشت و ایزوله نماید. به همین ترتیب در مالزی وزیر بهداشت بیماری سارس را یک موضوع مرتبط با امنیّت ملّی دانست و مسافرانی که به این کشور وارد می شوند را تهدید کرد که در صورت انکار بیماری و امتناع از اعلام وجود نشانه های سارس به مأموران بهداشتی فرودگاه ؛ به دو سال حبس جزایی محکوم خواهند شد. هنگ کنگ با بهره از سیستم های اعلام موقعیّت مکانی مجرمانی که توسط پلیس زیر نظر هستند، بیماران و مبتلایان به ویروس سارس را زیر نظارت قرار داد و از تردد آنها به اماکن عمومی جلوگیری به عمل آورد.

    البته این اقدامات و تدابیر ناشی از شرایط اضطراری؛ منجر به ایجاد عصبانیّت جمعی، خستگی جامعه و تنازع برخی از شهروندان با دولت ها و نهادهای اجتماعی گردید. پیش از هر چیز احساس خطر و ترس عمیق از مرگ در اثر ابتلا به ویروس در یکایک مردم مشاهده می شد. در نخستین روزهای اعلام خطر سرایت بیماری از رسانه ها مردم با هجوم به داروخانه ها تمامی ماسک ها، ویتامین ها و سایر لوازم بهداشتی مقابله با ویروس را خریداری کردند و به زودی قفسه های فروش از این اقلام خالی شد. در استان گوآنجونگ چین (Guangdong) پلیس با برپایی ایستگاه بازرسی در مقابل سوپر مارکت ها و داروخانه ها از خرید زیاد و نامتعارف شهروندان وحشت زده جلوگیری می نمود. خشم و خوف جمعی در مواردی سبب ایجاد نا آرامی های اجتماعی، اعتراض و خسارت به اموال عمومی در برخی مناطق چین گردید و گاهاً مشاهده شد که مردمان روستاها به صوت گروهی به اماکن قرنطینه ای که دولت در مناطق ایشان تأسیس کرده بود حمله برده و آنها را به آتش کشیدند. در تایوان به دلیل عدم اتخّاذ سیاست ها و تدابیر صحیح بهداشتی؛ بیش از 90 درصد از سرایت های جدید در بیمارستان ها رخ می داد. در اثر فشار کار و استرس های ناشی از ابتلای پرسنل درمانی به بیماری سارس 160 نفر از ایشان بدون توجّه به اخلاق حرفه ای و رسالت های شغلی؛ دست از کار کشیدند و در برخی بیمارستان ها جمع کثیری از پزشکان و پرستاران، مبادرت به استعفا کردند. حتی بعضی از آنها تهدید کردند که اگر مجبور به ادامه کار در بخش های قرنطینه شوند؛ خود کشی خواهند نمود  در چنین شرایطی روحیۀ اکثریّت مردم جامعه سست گردید و اعتماد آنها به مقامات بهداشت و درمان کشور و سیاست های دولت بسیار کمرنگ شد7.

    در سنگاپور افسران ارشد هیأت عالی پزشکی نیروهای مسلح در گزارش خود از بحران سارس اعلام کردند؛ معیارهای اصلی یک سلاح بیولوژیک متکامل از نظر علوم نظامی این است که نخست به سهولت و سرعت عامل بیماری زای خود را به انسان منتقل کند و تشخیص بیماری در مراحل نخست کاری ساده نباشد. در این گزارش ایجاد صدمات و عوارض بسیار شدید در قربانیان، داشتن تأثیرات روانی منفی در عموم مردم جامعه و تهی کردن منابع ملّی در طول مدت مواجهۀ دولت با بحران از دیگر خصایص یک سلاح بیولوژیک به شمار می آمد. این افسران در نهایت نتیجه می گیرند که بیماری عفونی نامتعارف سارس؛ دارای خصایص مذکور می باشد و مدیریّت بحران در این بیماری بسیار مشکل تر از موارد مشابهی است که در آن عمداً از یک سلاح بیولوژیک استفاده شده است 8.

    مهمترین تجاربی که از برّرسی مواردی نظیر بحران سارس در جوامع فوق به دست می آید آن است که در چنین شرایطی اولاً برای همکاری و همراهی مؤثر اعضای جامعه با دولت از هرگونه محافظه کاری در آگاهی رسانی و اعلام حقایق بحران به جامعه اجتناب گردد و دوماً کلیّۀ قوای کشوری و لشکری دولت ها با یک همکاری کاملاً سازمان یافته که تحت توجّهات و تدابیر ویژۀ سیاسی، اقتصادی و امنیّتی است تمامی توان خویش را جهت کنترل و مهار گسترش ویروس های خطرناک و فراگیرنده ای نظیر کرونا به کار ببندند و در چهارچوب اصل حاکمیّت قانون (Rule of Law)  با اتّخاذ رویکردهای ویژۀ علمی و اعمال محدودیّت های استثنایی؛ در حقیقت قلمرو مفهوم امنیّت ملّی را از یک حالت مضیّق و سنتیِ حاکمیّت محور به یک حالت موسّع و نوینِ جامعه گرایانه که مبتنی بر اولویّت بخشیدن به مقولاتی نظیر رفاه و سلامت عمومی است، ارتقا بخشند. بر اساس این رهیافت دولت موظّف است در مواجهه با فجایعی چون بیماری های خطرناک مسری، از تمام ظرفیّت های موجود در جامعه برای حفظ جان و امنیّت مردم و تأمین سلامت سیستم اجتماعی بهره برده و در صورت عدم تکافوی منابع دولتی ناشی از اضطرار، با اعمال نظارت و محدودیّت بر بخش های خصوصی مرتبط؛ عندالزوم به صورت آمره از ظرفیّتها و منابع آنها جهت حفظ امنیّت و سلامت عمومی جامعه بهره برداری نماید.

    به عنوان مثال در شرایطی که تعداد بسیار زیاد بیماران و افزایش تساعدی تعداد مبتلایان از ظرفیّت و توان پاسخگویی نظام بهداشت و درمان دولتی خارج است، با اعلام ملّی شدن موقّت جمیع بیمارستان ها و مراکز درمانی خصوصی و الزام آنها به ارائه خدمات رایگان به مردم؛ نه تنها از بار طاقت فرسای فشار کار، خستگی و تحلیل روحیۀ پرسنل شریف مراکز دولتی کاسته می شود و احساس وجود عدالت در تقسیم کار و وظیفه در تقویّت همبستگی اجتماعی پرسنل درمان و جامعه اثری بدیهی خواهد داشت، بلکه با کاهش تراکم بیماران در مراکز درمانی دولتی؛ خدمات بهتر و جامع تری به مبتلایان ارایه شده و توفیق در کنترل بیماری، کاستن از تعداد مرگ و میر و گذار از بحران با سرعت بیشتری میسّر خواهد شد.

    خاطر نشان می گردد که از منظر اصول کلّی حاکم بر نظام حقوق داخلی (اصل 40 قانون اساسی)9 و قواعد حاکم بر نظام حقوق بین الملل عمومی (Siracusa Principles)10؛ اتخاذ تدابیر و محدودیّت هایی نظیر بهره برداری دولت از منابع ارزی و ریالی اشخاص خصوصی و امکانات منقول یا نامنقول ایشان، قرنطینه مناطق، شهرها و افراد، عدم جواز تردد آزادانه در جهت حفظ نظم و امنیّت عمومی جامعه  درگذار از فجایعی نظیر بحران کرونا؛ کاملاً مشروع، اخلاقی و قانونی می باشد. جامعه انسانی به مانند یک کشتی در تلاطم طوفان حوادث و کوران های اجتناب ناپذیر تاریخی است. منطق حاکم بر رهیافت جامعه شناسی ساخت کارکردی و حقیقت ((مدنی بالطبع)) بودن انسان؛ همواره ایجاب می نماید که همه اعضای جامعه، بقای خود را در بقای جامعه بدانند و منافع غایی اجتماع بر منافع فردی رجحان و الویّت داشته باشد. چرا که اگر جامعه ای نباشد؛ انسان نیز مجالی برای بقأ و بهره از مواهب حیات نخواهد یافت.

    بر این اساس از منظر جامعه شناختی؛ در شرایط بروز بحران های شدید اجتماعی؛ نظیر بروز جنگ، فجایع طبیعی بزرگ و بروز بیماری های کشندۀ جمعیّت های متراکم که سیستم ارگانیزم اجتماعی جامعه دچار اختلال در ساخت و کارکرد خود می گردد؛ جهت گذار از بحران؛ نظام اقتصادی حاکم بر جامعه باید تا حد ممکن یک نظام اقتصادی دولت محورِ کلان و رفاهی باشد. به عبارت دیگر در چنین شرایطی ضرورت دارد تا نظام اقتصاد ((بازار آزاد)) که مبتنی بر رقابت و سود گرایی فردی است به اقتضای شرایط خاص و خطرناک جدید، به شدّت محدود شده و نظارت دولت بر سوداگران خصوصی و معاملات و مراودات مالی تا حدّ ممکن افزایش یابد. در غیر این صورت همچنانکه تجربیّات و شواهد تلخ  تاریخی گواهی می نمایند؛ سودجویان با ایجاد اختلال در نظام عرضه و تقاضا و اعمالی نظیر احتکار مایحتاج حیاتی مردم، بحران را به فرصتی برای کسب درآمد بیشتر مبدّل کرده و وجدان عمومی جامعه را دچار احساس عدم امنیّت بیشتر و نومیدی و یأس از ارکان دولت می نمایند.

    بر این اساس از نظر جامعه شناسی ساخت کارکردی؛ دولت از جنبه اقتصادی و اجتماعی در مواجهه با بحران های بزرگ چاره ای جز کلان شدن ولو به صورت موقّت را تا دوران غلبه بر بحران ندارد، یعنی با گسترش همه جانبۀ دخالت خود در امور، از نقش ناظر صرف در بازار آزاد و بخش خصوصی خارج می شود و تا  زمان ظفر یافتن بر بحران؛ با حد اکثر توان؛ هدایت اقتصاد جامعه را منحصراً در دست می گیرد.

     حتی دولت ها می توانند با عاریه بردن از اندوخته ها و حساب های پس انداز بلامصرف اشخاص خصوصی در بانک ها، منابع مورد نیاز خود برای کنترل بحران و حمایت از طبقات محروم و آسیب پذیر جامعه را فراهم آورند. جهت روشن تر شدن ضرورت این امر به ذکر یک مثال ساده بسنده می کنیم. فرض کنید در سازمان یک شهرداری؛ امور خدمات فضای سبز و زیبا سازی شهر به یک شرکت خصوصی طی یک مناقصه واگذار گردیده و این شرکت کارگرانی را که همواره از طبقات ضعیف جامعه هستند از طریق انعقاد قراردادهای کوتاه مدّت برای انجام وظایف به کار بسته است. مسلماً این شرکت خصوصی اگر در شرایط بحران کرونا؛  کارگران خود را جهت پیشگیری از ابتلای آنها به بیماری از کار تعطیل نماید و مجبور به پرداخت حقوق به آنها باشد؛ دیری نخواهد پایید که ورشکست شده و شهرداری نیز مطالبات او را از جهت عدم ایفای تعهدات پرداخت نخواهد کرد. بنابراین بخش خصوصی برای حفظ بقای خود هرگز نمی تواند خود را با منافع عمومی جامعه و مصلحت کلّی کشور هماهنگ نماید و در سخت ترین شرایط کارگران را به کار وادار خواهد کرد. پس این شرکت خواسته یا ناخواسته از هنجارها و قواعد ضروری جهت حفظ سلامت جامعه و ضوابط جلوگیری از تردد غیر ضروری افراد تخطّی خواهد کرد و سلامت کارگرانی را که مجبور به استفاده از وسایل نقلیۀ عمومی و طی مسیرهای دور برای رسیدن به محل کار خود هستند را به خطر خواهد انداخت. بنابراین دولت در چنین شرایطی برای نجات جامعه و حفظ امنیّت عمومی باید در دوران گذار از بحران بزرگ شده و جای بخش خصوصی را بگیرد و با پرداخت حقوق و مواجب کارگران را به مرخصی بفرستد. زیرا منافع یک دولت مردم سالار، همواره با منافع کلّی و بنیادین جامعه همسو و یکسان است امّا منافع بخش خصوصی الزاماً با منافع دولت و جامعه همخوانی ندارد.

     ذکر این نکته ضروری است که برای دولت ها؛ جبران غرامات بخش های خصوصی در دوران پسا بحران؛ بسیار کم هزینه تر و آسان تر از مواجهه با خسارات جبران ناپذیری خواهد بود که در صورت عدم کنترل مؤثر بحران، در نهایت منجر به مرگ عده کثیری از مردم، نیروهای انسانی متخصص و از کار افتادن سیستم ساخت- کارکردی جامعه می گردد. در عین حال لازم به ذکر است که ذکر جزئیّات اعمال تغییرات در اقتصاد دولت و چگونگی ایفای رسالت خدمت رسانی در تخصّص نگارندۀ این سطور نیست و اقتصاد دانان و دانشکده های اقتصاد باید در دوران گذار از بحران همواره مشاور دولت ها باشند.

    جهت ملاحظه ادامه مقاله یا دریافت فایل PDF آن به بخش ادامه مطلب در لینک ذیل مراجعه فرمایید

    آخرین ویرایش: جمعه 1 فروردین 1399 00:53
    ارسال دیدگاه
  •  در جهان برای من لذتی عمیق تر از مشاهدۀ یک نسخه کهن خطی نیست. گویی پس از قرن ها که از رحلت شاعر، کاتب، نقاش، تذهیب گر، صحاف و مالکین متعدد و نامدار آنها می گذرد همچنان پیام روح ایشان و جریان انرژی پاک وجود آنها را می توان لابه لای اوراق نسخه به چشم جان دید و پی به بی وفایی دهر و بازی روزگار پی برد.
    با این وصف تنها می توانم بگویم که کتابهای کهن و نامه های بر جای مانده از گاه باستان مرا در یک مستی عمیق فلسفی وصف ناپذیر فرو می برد و خستگی ها و پریشانی های روزمرۀ اجتناب ناپذیر را که برآمده از جدال های عبث و خودخواهانۀ ابنای زمان ما است را با نیروی حکمت  اسرار آمیز نهفته در اوراق کهنه کتب از جان خسته ام می زدایند.
    دعاوی متعدد موکلانم در دادگاه، حرص و آز و طمع به ثروت و شهوت در تمدن جهان سرمایه داری، دغدغه های هر بام و شام از اوضاع نابسامان جهان و شیوع ویروس کرونا و هر فکر و خیال مادی و جسمی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی؛ ناگاه از ذهن آدمی محو می شوند و دایماً اشعاری نظیر این غزل ملک الشعرا در ذهن تو اگر کمی تیز بین باشی مرور خواهد شد:

    دعوی چه کنی داعیه‌داران همه رفتند

    شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

    آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

    گوید  چه نشینی که سواران همه رفتند

    داغ است دل لاله و نیلی است برِ سرو

    کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

    گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

    کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

    افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند

    اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

    فریاد که گنجینه‌طرازان معانی

    گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند

    یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

    تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

    خون بار، بهار از مژه در فرقت احباب

    کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند









    آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اسفند 1398 05:03
    ارسال دیدگاه


  • با سلام به اطلاع مخاطبین محترم می رسانم که نسخ اهم و درجه اولی که در کار تصحیح حافظ در اختیار این حقیر می باشند به شرح ذیل است. چنانچه شما نیز نسخه ای خطی از دیوان حافظ را در کتابخانه ای می شناسید که تاریخ ترقیمه آن قبل از نیمه دوم قرن نهم هجری یعنی پیش از سنه 850 هجری قمری است، اطلاع رسانی از مشخصات و محل نگهداری آن به بنده؛ مزید امتنان و تشکر و خدمتی به فرهنگ پارسی و غنای بیشتر دیوان حافظ  در آینده خواهد بود.
    در صورت معرفی چنین نسخه ای از سوی شما ودسترسی مصحح به آن؛ این منبع به نام  شخص شما در جامع ترین و موثق ترین تصحیح دیوان حافظ مورد بهره قرار خواهد گرفت و ماندگار خواهد شد :

    نسخه کتابخانه دربار سلطان احمد ایلکانی نوشته شده سنه 785 

    نسخه  سنه 792 اعلی مرندی

    سنه 800 آتابای

    نسخه سنه  801 نورعثمانیه

    نسخه سنه 802 مجموعه هند 

    نسخه سنه 803 تاشکند

    نسخه سنه 807 تاجیکستان

    نسخه سنه 811 کو

    نسخه سنه 813 مجموعه ل

    نسخه سنه 814 ایاص

    نسخه سنه 816 ایاص

    نسخه  سنه 818 هند

    نسخه سنه 820 م

    نسخه سنه  821 میشیگان

    نسخه سنه 822 اس

    نسخه سنه 827  کمبریج

    نسخه سنه 827 خلخالی

    نسخه سنه 831 آپ

    نسخه سنه 834 مج

    نسخه سنه 839 بودلیان

    و بیش از چهل نسخه دیگر از کتابخانه های سرتاسر جهان تا پایان قرن نهم هجری.

    جهت مشاهده نمونه ای از غزلیات تصحیح شده با بهره از منابع فوق؛ روی لینک زیر کلیک بفرمایید
    سعید کافی انارکی- ساربان








    813







    801




    827




    گل در بر و می در کف و



    آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اسفند 1398 16:34
    ارسال دیدگاه
  • Welcome to Saeid.K.A.(Sareban) official website
    Office Address: Number 214 of Royal adminestrative & commercial Center-Ferdoosi Street- Shahrood

    Telefax: 0098-23-32247058

    ****************************

    شاهرود میدان امام ساختمان اردکانی طبقه هشتم دفتر وکالت سعید کافی انارکی


    موبایل :

    0912-373-1902

    0930-373-1902

    تلفکس:

    023

    32247058

    -----------------

                                                                      پست الکترونیک - Email

    Saeidka@outlook.com

    قبول دعاوی در امور کیفری،حقوقی،خانوادگی، ثبتی و ملکی، حقوقی بین المللی و غیره خاصه در استان های سمنان، تهران و اصفهان

    مشاوره تلفنی رایگان از ساعت 18 عصر الی 21 در ایّام کاری توسط کارشناسان حقوقی مستقر در دفتر به هم میهنان گرامی ارائه می گردد.

    شماره تماس مربوطه برای مشاوره

    023-32247058

    می باشد.

    همچنین بدین وسیله به اطلاع هموطنان محترم تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی می رساند که کلیه امور حقوقی و قضایی این عزیزان در این دار الوکاله با کمال مسرت به صورت کاملاً رایگان انجام خواهد شد.

    My academic Careers - Mes Carrières académiques

    - لینک دسترسی به تألیفات سعید کافی انارکی- اینجا کلیک کنید

    سعید کافی انارکی در دانشگاه- اینجا کلیک کنید

    حقیر در دانشگاه پیامنور شاهرود

    انتشارات خرسندی

    برای تهیه کتاب فوق اینجا کلیککنیدs

    آخرین ویرایش: یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 01:04
    ارسال دیدگاه
  •  

    در آمدی بر جامعه شناسی اقتصاد سرمایه داری و لیبرالیزم اقتصادی از منظر

    اقتصاد داخلی و بین المللی

    سعید کافی انارکی - وکیل دادگستری و مدرس دانشگاه



     اهمیّت اقتصاد در مطالعات و پژوهشهای جامعه شناختی تا بدانجا است که می توان آن را بعنوان مهم ترین متغیّر مستقل در کلیّۀ مناسبات اجتماعی و رکن اساسی جمیع فروع جامعه مانند، سیاست، ایدئولوژی، اخلاقیات و غیره به شمار آورد.


     اخبار فراوانی که در این ایّام به اقتضای فشارهای اجتماعی و مطالبه افکار عمومی از فساد مالی و اقتصادی و دستگیری برخی از مسؤولین و مدیران ارشد سازمان ها و ارگانهای دولتی و خصوصی کشور به دست ما می رسد و به پشتوانه رویکرد تازۀ دستگاه قضایی در مبارزه با فساد؛ امروز از دامنه های عمیق آن در اجزای گوناگون قوای سه گانه کاشف بعمل آمده؛ پرداختن به یک بررسی علمی و تحلیلی جامعه شناختی که مبتنی بر یک آسیب شناسی اجتماعی (Social Pathology) باشد را ضرورت بخشیده که در ادامۀ این نوشتار مورد توجّه خواهد بود. مقدمتاً لازم به ذکر است که نگارندۀ این سطور فارغ از هرگونه گرایش سیاسی و ایدئولوژیک با رعایت اصل بنیادین ((بی طرفی)) تا حد ممکن از ورود پیش داوری ها و ارزشهای ذهنی خویش به حوزه بحث علمی اجتناب و  اصول عینّیت گرایی (Objectivity) را در دستور کار خود قرار داده است.

    با این دیباچه موجز؛ آغاز بحث ما در این است که جامعه شناسان بزرگ و بنیانگذاران رهیافت های علمی جامعه شناسی، موافق با منطق و عقل سلیم انسانی اثبات کرده اند که در بستر یک اقتصاد سالم و عاری از فساد، جامعه ای سالم و پویا استوار خواهد شد. بعبارت دیگر؛ بر یک زیر بنای خراب، سست و عاری از سلامت، هرگز رو بنایی مستحکم و قابل اعتماد ساخته نخواهد شد. امّا ترسیم طرح و ساختمان بسیار پیچیدۀ جامعه در مختصات و نموداری که اساس آن بر اقتصاد است؛ نیازمند نگارش دهها فصل، بخش و گفتار علمی است و در این مقال امکان بسط آن وجود ندارد. امّا با امعان نظر در چند مثال ساده می توان به اهمیّت وافر و زیر بنایی اقتصاد؛ بر کیفیّت روبنا و سرنوشت جوامع انسانی پی برد و دانست که بدون سامان یافتن بحر اقتصاد، سفینۀ جامعه در تلاطم طوفان و خروش غرایز انکار ناپذیری چون حرص و آز انسانی هرگز به ساحل سعادت، آرامش و رفاه جمعی نایل نخواهد شد1.

                            

    نتایج و ثمرات پر مدعاترین دموکراسی های کاپیتالستیک غربی؛ گواه بر آن است که ((لیبرالیزم اقتصادی)) بسان یک عامل بیماری زا؛ نه تنها ارگانیزم جوامع سرمایه داری را معیوب کرده است بلکه رفته رفته فضایل و ارزش های ((اخلاقی- انسانی)) را به نفع سود و منفعت صاحبان قدرت و ثروت کمرنگ و ضد ارزشهای مادی و فرهنگی مبتنی بر رقابت را که عاری از هرگونه تعاون و نوع دوستی است؛ جایگزین فضایل و ارزش های راستین انسانی کرده است.

     در این جوامع؛ ضد ارزشهای مذکور به وجهی شتابنده در کُنه شخصیّت انسان و اجزای جوامع بشری رسوخ کرده اند و فضایل کلاسیک و غیر مادی انسانی؛ نظیر خود شناسی، کمال طلبی، قناعت، سخاوت، برادری، برابری، تعاون و طبیعت دوستی را کمرنگ و به جای آن ضد ارزشهای مادی نظیر؛ ثروت پرستی، اشرافی گرایی (Luxurism)، برند خواهی(Brand)، سلبریتیزم (Celebritism)، خود پرستی (Egoeism)، لذت جویی و روابط جنسی بی هنجار مانند همجنسگرایی، روابط جنسی گروهی و غیره را رفته رفته از طریق قدرت رسانه ای خود در سطوح و طبقات مختلف جامع تحت استیلای هجمۀ فرهنگی سرمایه داری و به طور خاص میان جوانان؛ نهادینه می کنند. بعبارت دیگر در نظام سرمایه داری، ضد ارزش های فوق سبب تقویت شدید عطش برای تمتع و بهره هرچه بیشتر افراد از لذات مادی شده و بدین واسطه؛ رقابتهای اقتصادی را در کلیۀ سطوح خرد و کلان جامعه تشدید می کند. در این اتمسفر شدیداً بیماری زا که برخاسته از مقتضای ذات نظام اقتصاد آزاد است؛ به صورت مستقیم و غیر مستقیم هر روز به انسان در نهادهای مهمی چون خانواده، مدرسه و رسانه تلقین داده می شود که یگانه راه رستگاری و سعادت به دست آوردن ثروت و رسیدن به ثروت طبقات اشرافی جامعه است و داشتن هرگونه کرامت و فضیلت اجتماعی؛ بدون داشتن ثروت بی معنا است. بر این پایه؛ رویکرد فوق در نهایت موجبات افزایش فاحش مصرف گرایی و صعود خط نمودار سود بنگاههای اقتصادی و انباشت هرچه بیشتر سرمایه برای صاحبان ثروت را فراهم می آورد، جامعه را به شدت طبقاتی می کند و مردم را در یک شبه جنگ مستور رقابتی یا یک تنازع کاپیتالستیک؛ برای بقا و رقابت بر سر تصاحب منابع بیشتر درگیر می نماید.


    توضیح ساز و کار ایجاد ثروت و کیفیّت توزیع آن در اقتصاد سرمایه داری از حوصله این مقالت خارج است و فیلسوفان و اقتصاد دانان به تفصیل در باب آن سخن گفته اند. اما آنچه را که در این مقام اشارتش ضرورت دارد آن است که تاکنون نه تنها وعده های واهی طرفداران و اندیشه پردازان لیبرالیزم اقتصادی هرگز محقق نشده، بلکه تاریخ به مرحلۀ پایان کارزار و جنگ تمدّن ها نرسیده و ثابت شده است که بهشت لبریز از نعمت و فراوانی کاپیتالیزم که همگان در آن فرصت های برابر در بهره از مواهب را داشته باشند؛ چیزی بیش از یک ادعای کاملاً غیر علمی، تحقق ناپذیر و کذب نیست.

    مردم در جوامع سرمایه داری؛ نیروی کار خود را به بهایی اندک می فروشند تا صاحبان قدرت و ثروت بر جاه و جلال خویش بی افزایند. ضد ارزشهای فوق؛ فرصت تأمل در کار جهان را از آدمیان سلب کرده و آنان را به حالی وا می دارد که عمری بکوشند تا در راه تأمین نیازهای اساسی خود مانند مسکن، بهداشت و درمان و غیره، توفیقی نسبی به دست آورند.

    این ضد ارزشهای نهادینه شده؛ کسب دانش و معرفت یا آموختن فنون را به انگیزه ای برای به دست آوردن پول بدل می کنند و بر خلاف روزگاران گذشته که علم؛ اسباب کمال، جهان بینی و خود شناسی آدمی بود و ابواب و اطراف گوناگون عالم را در مطمح نظر دانشمند فتح و گشایش می بخشید و مرد دانشمند را به علّامه ای جامع الطراف و فرزانه مبدّل می کرد (Multi disciplinary educations )، امروزه کاملاً تک بُعدی (Unidisciplinary) و تجاری شده و غالباً فرد عالم؛ تنها و تنها در حوزه دانش خود صاحبنظر و با سایر معارف انسانی و تاریخی بیگانه است و بعنوان مثال تنها ممکن است در کنار دانش مهندسی ساختمان، اندک تخصصی نیز در شناخت بازیکنان مشهور فلان تیم ورزشی یا تعداد جوایز اسکار فلان فیلمساز هالیودی داشته باشد.

    برای مطالعه متن کامل مقاله فایل پی  دی اف آن را از لینک ذیل دانلود بفرمایید:


     PDF File

    آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آذر 1398 01:08
    ارسال دیدگاه
  • با درود و احترام

    مقاله اخیر این حقیر با عنوان فوق الذکر که در مورخه نوزدهم اَمرداد سال جای در بخش روابط بین الملل روزنامه شریف اطلاعات به زینت طبع آراسته گردید در ادامه مطلب؛ منعکس می گردد

    لینک مقاله در روزنامه اطلاعات

    بخش اول - بخش دوم در لینک ادامه متن

    غایت علوم و معارف بشری در عرصه بیکران عالم وجود، همانا یافتن و کشف مفتاحی است بر خزاین مکتوم در سرای هستی و برانداختن پرده از سیمای پر رمز و راز طبیعتی غریب و هزار چهره. امروزه گسترش روز افزون دامنه علم و تکامل آن در جنبه ها و ابعاد مختلف معرفتی،  ظاهری پویا و مدرن را برای تمدن گذار گرای ما به ارمغان آورده است و فارغ از نواقص فاحش مدنیّت و محدودیّت های فراوان و غیر قابل انکار موجود در اجتماعات انسانی؛ دورنمای فردا و غایت و عاقبت دهر در چشم مردم خوشبین و امیدوار چیزی جز خیر محض و نایل شدن تدریجی انسان به کمالی مطلوب در (( یک آرمان شهر سعادت جمعی)) نخواهد بود.

    در روزگار معاصر جامعه شناسان ایده آلیست بیان می دارند که؛ علوم اجتماعی به موازات سایر دانش ها با سرعتی شگرف در مسیر تعالی به پیش می تازد و  با تجاربی غنی و  مخزنی عظیم از داده هایی تاریخی که قدمتی به درازنای تاریخ تمدّن دارند، در زمره داعیه داران هدایت بشریّت در مسیر شکافتن سقف فلک و تغییر  وضع موجود (Status quo) و در انداختن طرحی نو در سازمان جوامع انسانی هستند.

    اما از سویی دیگر واقع گرایان استدلال می کنند که کاربست و اجرای اصول علوم اجتماعی و انسانی در جهان سیاست زدۀ معاصر با منافع صاحبان قدرت و سرمایۀ جهان غرب در تناقض است و ایشان هرگز اجازت نخواهند داد که دانشگاهها و اندیشکده های آکادمیک؛ دیدگاهها و نتایج پژوهشهای علمی خود را که با مصالح بنیادین ایشان در تضاد است  از صفحه کاغذ و تئوری به عرصه عمل و اجرای مادی نزدیک نمایند. بعنوان مثال؛ علوم انسانی و شاخه های مهم آن چون اقتصاد، حقوق و جامعه شناسی به سهولت استدلال و اثبات می کنند که در سیاره زمین برای زدودن دایمی فقر و محرومیّت؛ امکانات و مواهب طبیعی کافی وجود دارد و از از طریق ایجاد سازکارهای اجتماعی مبتنی بر نوع دوستی، تعاون و همبستگی می توان بر گرسنگی، فقر و بی عدالتی در توزیع ثروت ها برای همیشه غلبه کرد. با این حال شبه تمدّن بشری، پس از گذار از هزاران سالی که با فقر و گرسنگی دست در گریبان است  با وجود توانایی مسلم مادی به دلیل ناتوانایی معنوی هنوز نتوانسته است بر آن غالب آید.

     در اینجا حاجت به ذکر نیست  که خوشبینی و نگاه پر امید ایدآل گرایان در هنگامه ی نمایان شدن کج کارکردهای تأسیسات و نهادهای اجتماعی در به قهقرا رفتن چرخه ی ایّام؛ رفته رفته به یأسی عمیق و اضطرابی  در خاطر بدل می گردد.  چون نیک در کتاب تاریخ انسان بنگری؛ در خواهی یافت که از اعصار دورگذشته تا به امروز، سنگ سراچۀ دل های عدالت خواهان راسخ همواره به الماس آب دیده سُفته می شود و در نبردی باستانی که بین حق و باطل در جریان است برف عمر ما در آفتاب تموز زمان به رودبار شوره زار زمین  می پیوندد.

    قریب به بیست سال از آغاز هزاره سوم می گذرد. پس از پایان آخرین قرن هزارۀ دوم؛ با پشت سر گذاردن تجربیات تلخ و هولناکی چون دو نبرد جهانی خانمانسوز، جنگ سرد و هزاران منازعه داخلی و بین المللی که با ریشه های استعماری، عقیدتی و سیاسی؛ موجبات مرگ و بی خانمانی میلیونها انسان بی گناه را فراهم آوردند، از بانگ باطل طبل نظام سرمایه داری و شیپور غریب و گنگ  کننده لیبرالیزم غربی؛ بشریّت در توهم  پوچ و لغو پایان تاریخ و حرکت شتابنده و مستقیم تمدن به سوی مدینۀ فاضله بود که از صدای مهیب فرو ریختن برج های دوگانۀ نیویورک و انفجار بمبهای عظیم ایالات متحده در خاورمیانه به ناگاه  از خواب غفلت برخاست و دریافت که تاریخ همچنان در مسیر تنازع به پیش می تازد و بذر صلح جاویدان هرگز در باغ  زمستان؛ سبز نخواهد شد.

      در طول این مدت وقایع نامبارکی چون واقعۀ یازدهم سپتامبر، جنگ افغانستان و عراق، پیدایش داعش، جنگ های داخلی سوریه و یمن؛ تجاوزات و تصرفات قاصبانۀ روزمرۀ اسرائیل به اراضی فلسطین و جولان، قوت یافتن مجدد ناسیونالیزم ها و راست گرایی های افراطی در برابر تفکرات و نهادهای همگرا طلبی مانند اتحادیۀ اروپا که نمونه بارز آن اراده اکثریت مردم انگلستان بر جدایی آنها از نهاد پیشرو و متمدن هبستگی خواه اروپا  و انتخاب فردی نابهنجار و پر حاشیه مانند آقای بوریس جانسون به نخست وزیری بریتانیا که برای سرعت بخشیدن به روند تخریب پایه های اتحاد و همبستگی بریتانیا و سایر دول اروپایی در شرایطی که او دارای سوابق عجبیی چون رسوایی جنسی و تمایل به ناهنجار گری در کارنامه زندگانی خویش است و از جهت تشابه در رویکردهای رفتاری اش به رییس جمهور آمریکا؛ به ترامپ ثانی مشهور شده است. در عین حال کمی قبل تر انتخاب رییس جمهوری ناگرانمایه در دموکراسی پر مدعای آمریکایی و تفوق اندیشه محافظه کاران نو و تند رو بر کاخ سفید، فسادهای مالی گسترده که در بین سران کشورهای جهان و از کرۀ جنوبی و اسرائیل گرفته تا چین و ماچین و هندوستان، عدم توزیع عادلانه ثروت ها و منابع طبیعی زمین بین مردمان جهان، فقر، فساد، تبعیض و فحشا و امکان خریدن میلیونها برده  جنسی به صورت موقت در روسپی خانه های غالب جوامع توسعه یافته یا ناپیشرفتۀ عالم، توزیع گسترده مواد مخدر سنتی و صنعتی در جوامع و عدم موفقیّت دولتها در برچیدن این سودای  مرگ از بازار مکارۀ دنیا و هزاران هزار معضل و مشکل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سرتاسر گیتی؛ جملگی دلالت بر تفوق و پیروزی ارزش های کاذب نظام کاپیتالیزم بر اخلاق و مدنیّت مبتنی بر تعاون و نوع دوستی دارد.

    اگر بسان جامعه شناسان مکتب ساخت – کارکرد گرا، جوامع انسانی را به مثابه یک ارگانیزم اجتماعی زنده با ارکان و اجزای اصلی و فرعی در نظر آوریم؛ می توان تمامی معضلات برشمرده شدۀ فوق را به غدد اجتماعیی سرطانی(Social Cancer) و ظهور بیماری های مهلک در ساختمان و نظام  بسیار پیچیده و ارگانیک جوامع انسانی معاصر تشبیه کرد.

    با امعان نظر در تجربیات دو دهۀ گذشته در سطح جامعه جهانی؛ امروز جایی برای انکار شکست نظریه ((پایان تاریخ )) و عدم توفیق و بی لیاقتی لیبرالیزم سیاسی - اقتصادی در هدایت قافله فرهنگ و تمدن به سوی تعالی  باقی نمانده است. مافیای قدرت و ثروت در مرکز سرمایه داری جهانی چنان نفوذ کرده اند که با تسلط بر رسانه ها ی ارتباط جمعی و اتّکا به قدرت پول؛ کارخانۀ دموکراسی پر مدعای غربی را دچار نتایج و ثمراث عجیبی چون دونالد ترامپ،برگزیت و بوریس جانسون کرده اند و صدها رجل و نسأ سیاسی برجسته و صاحب تجربه را در رقابت با قدرت صاحبان سرمایه ناکام و خانه نشین نموده اند.

    بر این پایه امروز بر ما پوشیده نیست که پایان جنگ سرد؛ آغاز حرکت مستقیم و بی مانع انسان لیبرال به  سوی بهشت کاپیتالیستیک نبود و دست آوردهای ناشی از گسترش و توسعه تمدّن انسان؛ هرگز از نتایج مکتب لیبرالیزم سیاسی و اقتصادی نبوده است. با خروج بریتانیا از نهاد تمدن ساز اتحادیه اروپایی و انتخاب ترامپ ثانی (بوریس جانسون) بعنوان نخست وزیر این کشور در سرزمینی که خود را خاستگاه لیبرالیزم دانسته و به فیلسوفانی ساده دل چون جان لاک می بالد؛ داعیۀ لیبرالیست های غرب مبنی بر ((قطعیّت)) در توسعه پیشرو و مستقیم تمدّن  به سمت تعالی غایی را بدون هیچ تردیدی باطل می نماید. فی الجمله موارد بیشماری از این دست؛ادلۀ محکم ما در کشف اصل ((عدم قطعیّت مطلق)) در  استمرار تغییرات اجتماعی پیشرو (Progressive social changes) و اثبات چرخش معکوس یا همان امکان حرکت قهقرایی جامعه به سوی تجارب و رویکردهای بدوی می باشد (Regressive changes) و  پرداختن و اشارت به آنها از اهمیّت علمی فراوانی برخوردار است.

    در پژوهش های جامعه شناسی که مرتبط با تحلیل ساختار جامعۀ بین المللی هستند؛ رهیافت های تاریخی و تغییرات و نوسانات ((ساخت –کارکردی)) در جوامعی که به مثابه سیستم های اجتماعی پیچیده با برهم کنش و واکنش های بیشمار ما بین اجزا رفته رفته با یکدیگر متحد شده و با پیدایش ارگان ها و ارکان اصلی و فرعی در طول زمان، پیچیدگی های ارگانیک اجتماعی را توسعه بخشیده اند مورد بررسی قرار گرفته است و حدوث تکاملی یک جامعه ی جهانی که دارای قواعد نظام بخش جهانشمول است از نظر علمی تشریح گردیده است. 1

    امّا در مقال جاری این قلم  بر آن است تا  صرف نظر از مباحث غامض انسان شناختی تکاملی - تاریخی با تکیه بر اصول ((رویکرد ساخت- کارکردی)) ظهور ترامپ در آمریکا و وقایع اخیر سیاسی انگلستان را با امعان نظر در کُنه ارگانیزم اجتماعی مستور در بطن جوامع لیبرال توضیح علمی دهد و آسیب شناسی (Social Pathology) آن را در مطمح نظر خوانندگان گرامی به ایجاز مطرح نماید.

    در طول تاریخ تمدّن، همواره صاحبدلان فرزانه و مردان آزاده در آثار فلسفی یا ادبی خویش به نابسامانی زمان حال، دلسردی از فردا و حسرتی عمیق بر ادوار ماضی نگاه کرده اند و با اشاراتی پر سوز از چرخه ایّام شکوه های خود را در اوراق درخشان کتاب تاریخ ثبت نموده اند. افلاطون حکیم در ((هفتمین نامه)) که منسوب به او است به مریدانش چنین می گوید:

    ((ای یاران هرچه بیشتر  روش مردان سیاسی و چگونگی قوانین و  رسوم روز  را در نظر آوردم و هرچه پیرتر شدم تشخیص طرز تشکیل مدینه فاضله را دشوارتر  یافتم. قانون و اخلاق با سرعتی سرسام آور رو به فساد می رود و من که همواره آرزومند یافتن مجال در اداره امور جامعه بودم از دیدن این وضع آشفته متحیر  و مبهوت مانده ام. هرچند آنی از اندیشه بهبود اوضاع و اصلاح قوانین اساسی غافل نشدم ولی در نهایت دریافتم که نظامات معیوب و  قوانین به آسانی اصلاح پذیر نیستند و  اکنون تنها امید من به استقرار عدل در هیأت اجتماعات و نفس انسانی است...)) .

    با امعان نظر در سیر تکوینی حرکت تاریخ به سمت تکامل بر ماپوشیده نمی ماند که این روند نه تنها از یک نظم منقطیِ پیش بینی پذیر و دارای سرعت یکسان در پیشروی برخوردار نمی باشد بلکه عوامل، شرایط و متغیر های پیدا وپنهان بی شماری در طول زمان آنرا متأثر ساخته و گاه موجبات توقف توسعه مدنیّت و حتی عقبگرد قافله ی کمال بشریّت را فراهم آورده ا ند. کمرنگ شدن ایده ها و مکاتب عدالت خواه و معتقد به اصالت جامعه در  مقابل مسالک بی اخلاق، ناهمگرا و بی شفقت غرب که داعیه اصالت فرد را دارند، ظهورداعش و ارتکاب جنایاتی غیر قابل باور و ددمنشانه توسط آن، سلوک انعطاف ناپذیر و مجرمانه ی اسراییل نسبت به زنان، کودکان و مردمان رنج دیده فلسطین در بزرگترین زندان جهان،شهر غزه و رخدادهای مأیوس کننده ی بیشمار در اقصی نقاط این کره ی خاکی، به تحقیق؛ دلایل ما در اثبات ناکامی تفکر غالب لیبرالیزم و سیستم جهانی مبتنی بر کاپیتالیزم در شتاب مستقیم و بی مانع به سوی تکامل نهایی می باشد.

    با کمی اغماض می توان قوانین حرکت در فیزیک کلاسیک و ریاضیات را به حرکت قطار تاریخ تمدن تعمیم داد و توجّه آن دسته از دانشمندان علوم اجتماعی را که طرفدار ضرورت مداخله علومی ناب نظیر ریاضی در شرح تئوری سیستم پیچیده اجتماعی هستند را به خویش جلب کرد2.

    با مثالی ساده می توان چنین گفت که "نزدیک ترین فاصله بین نقاط A وB  خط مستقیمی است که بین این دو نقطه ترسیم می شود و مطابق با قوانین نیوتن "حرکت، به طور طبیعی در خط مستقیم امتداد خواهد داشت مگر اینکه متحرک با مانع یا نیرویی برخود کند و از سیر مستقیم و شتاب نخستین خویش باز ماند (a=f/m).  لذا متحرکی که تحت تأثیر  یک نیروی خارجی نباشد؛ در سبیل راست با سرعت و شتابی ثابت تا بی نهایت به پیش می تازد". حال اگر مسیر کمال تاریخ را به شکل خطی مستقیم از نقطه ی ((توحش مطلق)) تا نقطه ((تمدن ناب)) شناسایی و تعریف کنیم، برآیند نیروهای اجتماعی سلبی و ایجابی بیشماری را بر این سیستم گذارخواه و تعالی طلب مشاهده خواهیم کرد که با انگیزه ها،مطامع و توان اثر گذاری متفاوت، آن را از مسیر حرکت مستقیم منحرف می کنند و این حرکت را در پیچیدگی های عمیق اجتماعی؛ گاه به بیراهه و گاه به بازگشت معکوس و قهقرایی وادار می نمایند. بر این اساس؛ عدم قطعیّت و "بی ثباتی در شتاب" در این ره بعنوان اصول علمی از نظر جامعه شناس تیز  بین مستور نخواهد ماند.

     ترسیم و توجیه این حرکت در مختصات زمانی گذشته و شرح پروسه تکامل(Evolution) سیستم اجتماعی تمدّن ها با عطف نظر به منابع و داده های تاریخی کار چندان دشواری نیست و با اطمینان و قاطعیّت می توان ((کمال گرایی و تعالی طلبی انسان))، نیروهای معارض با این فرآیند و تأثیر و تأثر دیالکتیک این قوا را برهم از دوران باستان تا به امروز کشف و اثبات کرد و راه پر فراز و نشیب بشر در طول تاریخ را در مختصات مکانی و زمانی به نیکی ترسیم نمود.

     امّا کشیدن نقشه ی راه در خصوص فردا به هیچ روی؛ کاری ساده و سهل نیست و همواره عوامل بیرونی و درونی پیدا و پنهان بیشماری،ارگانیزم اجتماعی ما را دستخوش اثرات شدید و خفیف خویش می نمایند. در چنین احوالی؛ پیش بینی، شناسایی، کشف و  شناخت جامع این عوامل و محاسبۀ تعداد و شدت نیروها و همچنین آثار برهم کنش و واکنشهای بین آنها به هیچ وجهی بر ما مقدور نخواهد بود  و لاجرم؛ علوم نابی چون ریاضیات در زمان حاضر بجز کمک به تحلیل داده های آماری و قیاس و استقرأ، قادر به ارائه ی خدمات دیگری به جامعه شناسی علمی نمی باشند.

    در این رهگذر؛ شرایط جهان امروز با نگاه بر سبیل دنیای دیروز؛ پیش بینی فردا را بر اندیشمندان اثبات گرا (Positivists) دشوار و غامض کرده است. تجربه تلخ شکست جامعه ملل (League of Nations) و بروز دو جنگ بزرگ جهانی در قرن گذشته و غیره به بدبینی ها و حتی احتمال توقف سازمان ملل متحد کنونی و ناکامی حقوق بین الملل عمومی دامن می زند و در عرصه ی اندیشه، کسی نمی داند که فرجام تاریخ بعداز وقوع جنگ با سلاح های هسته ای و نابودی تمدن چه خواهد بود؟. 

    امروزه وقایع انزجار برانگیز  بی شماری در اقصی نقاط گیتی رخ می دهند که جملگی آنها دلالت بر خودخواهی و خودپرستی شدید فردی و جمعی (Egoism) در انسان دارند . دگر عضوهای پیکرۀ اجتماعی بنی آدم  در برابر کارخانه ی محنت آفرین نادانی و خود گرایی انسان، مغفول یا مرعوب هستند و در هر گوشه و کنجی از این سیاره، اهریمن بی آزرم غرب در کمال خرسندی همچنان در سر تا سر گیتی به سوداگری جنون و مرگ می پردازد.

    جمعیّت زمین روز به روز بی هیچ تناسب و قاعده ای افزایش می یابد و مطابق آمارها و اطلاعات موثق سازمان ملل هر روز بر ناتوانی و عجز محیط زیست در کشیدن بار طاقت فرسای بشر افزوده می شود. در بازارهای آزاد ملی و بین المللی، سود جویی و رقابت تنها مقولات با اهمیّت و مورد التفات بازرگانان و صاحبان ثروت است و سرمایه داری با ایجاد ارزشهای کاذب تقویت کننده مصرف گرایی مانند؛ فشنیزم، برندیزم و تبلیغ زندگی به اسلوب لاکچری تنها به سود جویی و استثمار ملتها می اندیشد. در رقابت برای سود جویی بیشتر و تنازع برای افزایش ثروت ؛ هیچ نیرویی را نمی توان یافت که قادر به مهار و کنترل هیولای خشن و ویرانگر سرمایه داری لیبرال مسلک غرب باشد. در دنیای  معاصر هر ساله درآمد حاصل از فروش مواد مخدر بیش از درآمد حاصل از فروش کلّ نفت جهان است و نظامات حقوقی داخلی و بین المللی بعد از چندین دهه مبارزه قاطع هنوز نتوانسته اند اسباب ریشه کن شدن همیشگی این بلای خانمانسوز را فراهم آورند. امروزه در جهانی بسر می بریم که تنها 62 نفر از کلان اغنیای مشهورش، صاحب ثروتی به اندازه ی کلّ دارایی 000/000/600/3  نفر مردمان محروم و فقیر (یعنی بیش از نیمی از جمعیت فعلی جهان) می باشند و  بی عدالتی، تبعیض، فقر ،محرومیت و اختلاف فاحش موجود در بین طبقات، روند توسعه ی تفکرات فضیلت محور و همبستگی های اجتماعی را به طور جدّی به چالش کشیده است3 . بنابراین بی هیچ تردید در رویکرد غالب لبیرالیزم سیاسی- اقتصادی غرب، بی اخلاقی سیاسی و عدم التفات به منافع مشترک بشری؛ یک ضرورت بقأ و اصلی بنیادین در نبرد اصالت های موهوم و شدیداً متعارض افراد در دوران نامیمون تفوّق ((مکتب اصالت فرد)) به شمار می آید.

    منافع ملّی مغایر دولت ها و رقابت قدرت های جهانی بر سر منابع ثروت؛ روند کمال تمدن را دچار سرگردانی و حرکت در بیراهه ی زمان کرده است و مصداق بارز این امر؛ ضربه سخت وارده از سوی بریتانیا به پیکره و سیستم همبستگی نهادی اتحادیه اوپا می باشد و پوشیده نخواهد بود که  حتی می توان خروج انگلستان از اتحادیه اروپا6 را برخلاف مصالح عالیه ی بشریت و فلسفه صلح جاویدان بین المللی تلقی کرد.  امروزه برخی از صاحبنظران و اندیشمندان علوم سیاسی، قویاً معتقدند که مقولاتی نظیر بریتیکس(Brexit)، ترامپیسم (Trumpism)4 و گرایش غالب دولت ها و احزاب حاکم به عوامگرایی هایی(Populism) که با توسل به آن مبانی قدرت خویش را تحکیم می کنند می تواند خطر اعلان بیدار باش مجدد به تفکّرات و تمایلات نژادپرستانۀ افراطی و تکرار آنچه که در سال 1933موجب روی کار آمدن حزب نازی و هیتلر در آلمان گردید باشند5.

    از دیگر سوی؛ در واکنش به گرمایش زمین، آسیب های جبران ناپذیر وارده به زیست بوم و آثار منفی و پر خطر آن برای نسل های آینده؛ حقوق بین الملل عمومی، حرکتی بسیار کُند و نسبتاً غیر نافذ را در ایجاد الزام و تکلیف برای دول در این خصوص در پیش گرفته  و  وجدان عمومی جامعه جهانی در مطمح نظر رییس جمهور آمریکا به اندازه ای بی ارزش و فاقد اعتبار است که این تاجر بی فضل در نهایت وقاحت و خونسردی از پاره کردن توافق زیست محیطی پاریس  و بی اعتباری اسناد بیست و دومین کنفرانس تغییرات آب و هوایی سازمان ملل در مراکش به دلیل مغایرت مفاد آنها با منافع ملی و مصالح صاحبان ثروت در کشورش سخن به میان آورد و در چند نقض عهد فاحش بین المللی و بی سابقه نه تنها از پیمان زیست محیطی پاریس که  از توافق 1+5 موسوم به برجام نیز که داستان و عوارضش برخوانندگان این سطور پوشیده نیست، خارج شد .

    توصیف جامع احوال غم انگیز ایّام معاصر و اراده ی بی فتوّت امپراطوری ثروت که سواران بی کرامتش با مرکب بیداد بر قلوب پریشان آزادگان عالم می تازند در مجال این دیباچه  نمی گنجد و اشارت مختصر فوق تنها چند برگی ازدفتر قطور ((آسیب شناسی اجتماعی)) انسان در گسترۀ یک جامعۀ جهانی است.


    آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1398 22:42
    ارسال دیدگاه



  • مقاله بنده در روزنامه اطلاعات 27 تیرماه 98 در لینک های ذیل قابل مطالعه می باشد

    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1398 01:20
    ارسال دیدگاه
  • درویش را که ملک قناعت مسلم است

    درویش نام دارد و سلطان عالم است

    درهم شود ز بهر درم حال آدمی

    آری تمام صورت درهم چو درهم است

    روزی تو را ز بهر حوادث کند هلاک

    گردون حلقه کرده که چون مار افعم است

    در دور اگر به جام مرادی رسی منوش

    کین کاس شربتی است که آلودۀ سم است

    معدوم شد وفا و مروّت وفات یافت

    وین جامۀ کبود فلک بهر ماتم است

    خم در خمست کار جهان همچو زلف یار

    صد گونه پای بند تو در زیر هر غم است

    بر باد رفت عمر و تو از خویش غافلی

    یکدم به خود بیا که همه عمر یک دم است

    تدبیر زاد کن که فنا در ره بقا است

    ترک امل بگو که عزیمت مصمم است

    مولانا ناصر بخارایی علیه رحمه؛ شاعری عاشق و عارفی واثق است که در گذار از درازنای قرون و اعصار گذشته، در غبار ناملایمات حوادث دهر، نه تنها در ایران معاصر بلکه در زادگاه خود بخارا نیز از مطمح نظر پارسی زبانان مستور مانده و در ابتلا به سنت گردون حلقه کرده ای که در وصف او چون مار افعی است؛ به گناه دانش و فضل در عهد زندگانی هم؛ زمام مراد نیافته و امروز صدها سال پس از سپردن ودیعت حیات به مادر هستی، هنوز آنگونه که در خور مقام و جایگاه والای عرفانی و ادبی او است حق وی در زبان و ادبیّات پارسی ادا نگردیده است.

    گمان مبر که اگر تیر ناله بگشایم/سنان آه مرا آسمان سپر باشد/ طمع به کس نکنم از گدایی ام عار است/سؤال کار گدایان معتبر باشد/ ثنای هر کس و ناکس برای زر نکنم/که وجه قوت من ز دسترنج بر باشد/

    هرچند در دیوان شعر او قصاید و اشعار محدودی در مدح شاهان و حکومتیان به چشم می آید اما بر خلاف مدایح سایر شعرا ابیات او هیچگاه آمیخته با مبالغه و گزافه گویی های بی اساس نیست و روح حاکم بر آنها غالباً جنبه تعلیمی و اخلاقی دارد که همواره سلطان را به عدل و رای و دانش و حلم، تلقین می دهد.

    رسید مژده دولت که یار می آید/چو مه به قلۀ گردون سوار می آید/نهاد گل همه شب گوش و بامداد شنید/ ز باد صبح که آن گلعذار می آید/ شکوه منصب شاهی جلال دین هوشنگ/که روز رزم چو اسفندیار می آید/نکرد ناله ز دست چنار کز عدلت/نوای مرغ ز برگ چنار می آید.

    او مانند هر شاعر پر احساس؛ گاهی امیدوار و گاهی لبریز از یأس و ملالت و نومیدی است و گردش چرخ ایّام را به کام مردم نادان می بیند.

    در عدم آسوده بودم، این زمان از بود خویش/ رنج دارم، کاشکی هرگز نبودی بود من

    ناصر بخاری همچون حافظ شیرازی مرید پیر مغان است و در مواضعی سخت بر علیه صوفی و زاهد و مفتی و محتسب؛ چون نیک بنگری بهتر از هر شاعر دیگر؛ دمیدن آفتاب عشق و پرتو حسن خدای را در بامداد ازل توصیف کرده است.

    به جان جمله مردان که در صباح ازل/چو باد لطف روان شد ز جنبش اوّل/ مرا ز غنچه پر خون دل گلی بشِکفت/ که بوی عشق ازو پر شده است، دین و دول/ خوش است صحبت رندان کز آب صافی خُم/بشسته اند ز خود رنگ زرق و بوی حیل

    اثر انکار ناپذیر این مرد بر شاعران معاصر و متأخر بر او تا بدان جا است که در دیوان ها و آثار ایشان؛ استقبال و اقتباس از ناصر فراوان به چشم می آید. او خود امّا خود را مقلّد نمی داند و با دفاع  از اصالت اشعارش، خود را نادرۀ ایام دانسته و مدّعی درج سکّه ای نو بر ساحت سخن منظوم می شود.

    رواجی یافت دینار معانی/ که ناصر سکّه ای نو بر سخن زد

    اگر ناصر بخارایی را در زمرۀ مظلوم ترین شاعران گمنام ادب پارسی و در طراز بهترین شعرای کلاسیک سبک عراق عجم لقب دهیم، هرگز اغراق  و مبالغه ای نابجا در حق وی نکرده ایم.

    سخن نادر من گر عجبت می آید /نکنی عیب که من نادرۀ ایامم

    اشعار او در بلاغت و فصاحت ظاهر و معنای بلند باطن با شعر بزرگانی چون حافظ و سعدی و مولوی پهلو می زند و شاخسار درخت سرو در برابر آزادگی نهفته در کلامش شرمسار می گردد. امّا در کمال تعجّب و تأسف در قیاس با سایر شاعران معاصر وی، تعداد نسخ خطی بر جای مانده از آثارش بسیار قلیل و انگشت شمار است و پوشیده نخواهد بود که دلیل این امر؛ ارتباط کمرنگ او با دستگاه دیوانی ملوک و شاهان و فقر و تنگ دستی وی می باشد.

    آفرین بر من که من از آفرینش برترم

    طایر قدسم فلک چون بیضه در زیر پرم

    چون مگس خوان لئیمان را نخواهم شد کمین

    چون صراحی پیش هر ناکس فرو ناید سرم

    شهسوار ملک فقرم وز زبان شمشیر من

    پادشاه وقت خویشم وز معانی لشکرم

    زر اگر خاک است بادا خاک خواری بر سرش

    من به روی زرد خود مستغنی از وجه زرم

    نفس و طبع و چرخ و انجم پرده روی من اند

    سرخ رو گردم چو گل گر پرده ها را بردرم

    گفت ناصر این قصیده از زبان کبریا

    ورنه در راه حقیقت از غباری کمترم

    شرح احوال و توصیف کیفیّات دیوان قطور و غنی ناصر بخارایی؛ خود نیازمند انجام تحقیقات و پژوهش های علمی منسجم و دانشگاهی است. اما مطالب فوق به ایجاز دیباچه ای است بر مقالت استاد گرانقدر و ناصرشناس معاصر در جمهوری تاجیکستان؛ پروفسور ((شریف مراد اسرافیل نیا)) که سالیان دراز از عمر با برکت خویش را صرف تحقیق و کنکاش در روزگار و آثار ناصر بخاری و دیگر شاعران بزرگ ادب پارسی کرده است. مقالۀ ایشان که در مورخ پنجشنبه دوم اسفند ماه جلالی در سنه یکهزار و سیصد و نود و هفت در بخش وادی ادبیات روزنامه شهیر اطلاعات به پایمردی استاد رضا رفیع به چاپ رسیده است، خلاصه ای است از کتاب مفصّل و مبسوطی که استاد به زبان روسی درباره میراث و احوال ناصر بخارایی در دانشگاه مسکو به چاپ رسانده اند و پس از بازگردانی آن به زبان فارسی تاجیکی، به زودی با پایان کار ویرایش و آماده سازی آن برای خوانندگان ایرانی به صورت کامل در کشور ما نیز به زینت طبع آراسته خواهد شد.

    در عین حال در خصوص سوابق اقدامات انجام یافته در باب معرفی ناصر بخارایی به نسل های معاصر، لازم به ذکر می دانم که مرحوم استاد دکتر مهدی درخشان، رحمت الله علیه  برای اولین بار در سال 1353 خورشیدی دیوان ناکامل امّا ارزشمندی از کلیّات ناصر بخارایی را توسط بنیاد نیکوکاری نوریانی تهران به تعداد محدود هزار نسخه در ایران به نشر رسانده اند که این کتاب در بازار امروز نایاب و خارج از دسترس علاقه مندان به ادبیات پارسی است. از این رو نگارنده حقیر این سطور که در حال حاضر چندی است به تصحیح دیوان جامع ناصر اهتمام دارد در زمان جستجو برای یافتن نسخ خطی اشعار وی به حمد الله و المنه؛ توفیق آشنایی با پروفسور اسرافیل نیا و بهره از معلومات ارزنده ایشان در خصوص این شاعر گمنام را یافت و از این رهگذر مراتب سپاس و تقدیر و تشکر خویش را به ایشان اعلام می دارد.

    سعید کافی انارکی- ساربان

    برای دریافت متن مقاله استاد دکتر شریف مراد اسرافیل نیا اینجا کلیک کنید

     برای دریافت متن مقاله از سایت دایره المعارف ایران اینجا کلیک کنید

    آخرین ویرایش: جمعه 3 خرداد 1398 17:46
    ارسال دیدگاه

  • صفحه نخست نسخه خطی دانشگاه پرینستون

    به شهادت دیوان و حکمت مستور در یکایک ابیاتش، مولانا شمس مِلَّه و الدین، خواجه حافظ شیرازی رحمه الله علیه؛ در زمرۀ بزرگترین شاعران و حکیمان تاریخ ادب و تمدن ایران است. آموزه های اخلاقی و معرفتی جهانشمول نهفته در اشعار او تا بدان جا است که در سرتاسر جهان متمدّن از قرون دور و نزدیک گذشته تا به امروز؛ در کنار مشتاقان بی شمار ایرانی؛ مریدان، مبلّغان و شیفتگان بلند آوازۀ فراوانی چون ((سودی بسنوی)) در امپراطوری عثمانی، ((جان ولفگانگ گوته)) در آلمان، ((جوزف هامر)) در اطریش، ((سر ویلیام جونز)) و ((جان نوت در انگلستان))، ((ژان باتیس نیکولا)) و ((شارل دو ویلر)) در فرانسه و غیره از هواخواهان فرنگی این نازنین صنم ادبیات فارسی بوده اند. هرچند از احوال و زندگانی شخصی خواجه، اطلاعات زیادی در دست نیست اما با امعان نظر در تذکره های مشهور و تطبیق اشعار شاعر با وقایع و تحولات اجتماعی- سیاسی دوران حیات وی و همچنین بررسی تأثیر و تأثرات موجود بین او و سایر شاعران معاصرش، می توان به یک تجسّم و درک واقعی از شخصّیت والا و آزادۀ این حکیم  اقلیم پارس و شناخت مسیر کمال  فکری و ادبی وی نایل گردید.

    دولتشاه سمرقندی (۸۴۲-۹۰۰ ه‌.ق) تذکره‌نویس و ادیب مشهور قرن نهم هجری در شرح حال شمس الدین محمد حافظ؛ شاعری را دون مرتبۀ بلند او دانسته و در باب وی می گوید که خواجه حافظ: ((نادرۀ زمان و عجوبۀ جهان بوده و سخن او را حالاتی است که در حوزه طاقت بشری درنیاید و همانا از واردات غیبی است...))1.

    به روایت همین تذکره2؛ سید قاسم تبریزی ملقب به قاسم انوار (757 837 ه-ق) شاعر تقریباً معاصر با حافظ که ممکن است در عهد جوانی محضر شمس الدین محمد را درک کرده باشد؛ (( معتقد دیوان حافظ بودی و دیوان خواجه را پیش او علی الدوام خواندندی و بزرگان و محققان را به سخن حافظ ارادتی ما لآ کلام است)). تذکره های مهم دیگری مانند؛ ((طبقات شاه جهانی)) نیز به همین وجه ارادت و اعتقاد عظیم جناب قاسم را به حضرت حافظ تأیید کرده اند3. هرچند در هیچیک از منابع تاریخی و پژوهشی فارسی از سید قاسم انوار به عنوان جامع و گردآورندۀ دیوان حافظ نامی آورده نشده است؛ امّا در مقالات متعدّد انگلیسی و فرانسوی مربوط به قرون هفده تا بیست میلادی، از او بعنوان جامع دیوان حافظ یاد کرده اند و بعید نیست که ((محمد گلندام)) معروف که موضوع مباحثات و تتبعات سلبی و ایجابی فراوانی در طول دهه های گذشته بوده است همان ((سید قاسم انوار تبریزی)) باشد4.

    با وجود همۀ فراز و فرودهای تاریخی و بی ثباتی های عمیق سیاسی و اجتماعی در اقصی نقاط قلمرو پهناور زبان پارسی، اگر کسی قرن هشتم هجری را قرن کمال غایی ادبیات کلاسیک ایران بداند به هیچ وجه مبادرت به مبالغه و اغراق نکرده است. قرن مذکور؛ دوره ظهور دهها شاعر، حکیم ، عارف، کاتب و دانشمندان نام آشنا و ناآشنا است که علیرغم انجام تحقیقات ارزشمند متعدد توسط عالمان و اندیشمندان کشورمان در طول دهه های گذشته، همچنان نیاز به انجام تتبّعات ژرف بیشتر در شرح احوال، آثار مثبت و ایجادات فرهنگی صدۀ هشتم هجری در ساحت تمدّن پارسی در جنبه های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی، بدیهی و لازم به نظر می آید.

    بر این پایه؛ کانون مبحث ما در این نوشتار؛ در کنار ارایۀ دو تصحیح تازه و بدیع از اشعار حافظ و ناصر بخارایی؛ به یافتن سه غزل کاملاً مرتبط و تقریباً هم معنای دیگر با آنها از سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی، دیگر شاعران نامدار قرن هشتم هجری اختصاص دارد که تحت استقبال یا در استقبال یکدیگر سروده شده اند.

    چون نیک بنگری در غزلیّات مذکور؛ سخن از یک ارتباط پیچیده بین مفاهیم ((تقدیر و تدبیر)) است که کمال حسن یار، عشق و مستی و آه آتشناک را در سوز سینه های شبگیر شاعران پنجگانۀ فوق؛ به لطف و خوبی تفسیر می کند.

    غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

    که این لطیفۀ عشقم ز رهروی یاد است

    رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

    که بر من و تو در اختیار نگشاد است

     خواجوی کرمانی، عبید الله زاکانی و شمس الدین محمد حافظ در کنار یا حوالی آب رکن آباد و خواجه سلمان ساوجی و درویش ناصر بخارایی در بغداد؛ با نیروی پر خروش عشق و آواز رود به استقبال یکدیگر می روند و در کلام و نظم خویش با اعلام تسلیم در مقابل قضای آسمان؛ بر ناصحان بی عمل و ازرق پوشان سنگدل و بی ثمر در یک وزن، یک قافیه و یک روح6؛  چون دجله طغیان کرده و به یکدیگر پیغام همسویی و همبستگی فکری ارسال می کنند.

    همچنانکه در مقالۀ قبلی مورد اشارت واقع شد؛ نگارنده حقیر این سطور در حال تصحیح تازه ای از نسخ خطی دیوان خواجه حافظ شیرازی و ملک الشعرا مولانا ناصر بخارایی است و در پژوهش خویش با بهره از نسخ کهن خطی؛ به اشعار و احوال سایر شاعران معاصر ایشان نیز نظری تطبیقی و قیاسی دارد. لذا هر از چندی در حین کار تصحیح؛ استقبال های جالب، هم جهت و گاهاً مغفول ماندۀ موجود در آثار شاعران معاصر قرن هشتم هجری بر وی کشف می گردد که اتحاد پنج غزل مذکور، یکی از مهمترین آنها به شمار می آید. از این رو؛ نویسنده بر کلیّت آن؛ بدواً نام ((خمسۀ تدبیر)) نهاد و در ادامه با انعکاس مطالب مربوطه، این غزلیات پنجگانه را با توضیحات لازم ارایه می نماید6:

    ادامه این مقاله در لینک زیر قابل مشاهده می باشد.

    برای دریافت متن کامل این مقاله اینجا کلیک نماید

    مقاله حافظ در خمسه تدبیر در روزنامه اطلاعات (با تلخیص) اینجا کلیک کنید

    مقاله فوق در سایت دایره المعارف 

    برای دانلود فایل روزنامه اطلاعات اینجا کلیک کنید

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 فروردین 1398 19:17
    ارسال دیدگاه


  •  حکیم شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی، شاعری است که به اندازه سایر حکیمان نامدار تاریخ ادب پارسی، صاحب مقام عالی حکمت و فاتح قله های بلند معرفت و کمال انسانی است. پس از گذشت هفت قرن از روزگار حیات مبارک حافظ؛ اوهمچنان زبان ناطق آفتاب و ((لسان الشمس)) در دولت بیدار زبان و فرهنگ ایران است. از کران تا به کران؛ شعر او را چنان حشمتی است که در گرانش سحرانگیز و پر رونق ابیاتش، دل های صاحبدلان فرزانه و ابنای رنج دیدۀ در هر زمانه، همچون حکایت شمع و پروانه، مستانه در مدار آن سرگردان هستند.

    سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

    که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

     حکیم در خانۀ ارباب بی مروّت دهر؛ مبتلا به دردهای کهن و تکرار شوندۀ تاریخ تمدن انسانی است. استبداد، جنگ، بی عدالتی، فقر، جهل، تحجّر، تزویر و جامۀ ازرق؛ از جملۀ فروبستگی های کار جهان در دیدۀ ژرف بین و نیک خواه این مصلح شیرازی است. او پیش از آنکه به عشق ورزیدن، شهره شهرها باشد مشهور خوبان در کوی رندان عالم سوز است و هیچ منجّم را یارای شناختن کوکب بخت بلند و شدت جاذبۀ طالع اشعار مسیحایی و روح انگیزش نیست.

    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

    که توسنی چو فلک، رام تازیانۀ تو است

    در اندرون این مرد خسته دل اما ندای آزادی، فریاد و آرزوی رهایی از دیار محنت آباد و ضرورت حذر از این عروس هزار داماد است که با منادای شکافتن سقف افلاک و در انداختن طرحی نو بر خانۀ ارباب بی مروّت دهر و اجتماعات انسانی، منظوم گردیده. حافظ حکیم است زیرا جان مستور در شعر او یک روح تمام عیار سیاسی و آرمانی دارد که از فراز و فرودهای تاریخی و انقلاب زمانه، حافظۀ کهنۀ چرخ و اصول بی فتوت فلک را می خواند و تو را از وقایع تلخ و راستین جهان، آگاه می سازد.

    ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

    از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

     

    قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

    ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

     

    که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

    که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

     

    ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم

    که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

     

    مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر

    که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

     

    بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

    مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

     

    یأس حافظ امّا آمیخته با احساس است و احساس او آمیخته با امید به فرجامی روشن، برای فردا است. در مطمح نظر و بشارت کرشمۀ لطفش؛ انسان، بلند نظر و شاهبازی سدره نشین می باشد که سزاواری نشیمن در مدینه ای فاضله چون سرای رضوان دارد و چون نیک بنگری؛ از امعان نظر در اندیشۀ بلند و فلسفۀ واقعگرایانۀ نهفته در یکایک غزل های خواجه؛ شهادت و فریاد قدسیان سماوات به گوش جان می آید که دیوان او در بر دارندۀ همتی است که با نیروی انفاس سحرخیزان درمی آمیزد، بدرقۀ راه می گردد و تو را به رهایی از بند غم ایّام، رجای واثق می بخشد.

    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

    چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند


    الف-جهت مشاهده مقاله فوق در روزنامه اطلاعات اینجا کلیک بفرمایید

     ب - مقاله فوق در دایره المعارف

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 فروردین 1398 19:20
    ارسال دیدگاه

  • Асад Гулзодаи Бухороӣ

     یگانه شاعر پارسی گوی معاصر در بخارای شریف
    نویسنده : سعید کافی انارکی 
    Mollana Assad Golzage Bukari

    الف -صورت مختصر: چاپ در روزنامه اعتماد مورخ شنبه نوزدهم آبان ماه سنه 1397




    مولانا اسد گلزاده بخارایی

    نویسنده : سعید کافی انارکی- ساربان

    آبان 1397  خورشیدی


    ای بخارا کوچه ها و باغ راغت دلگشا

    شاهرود و مسجد و ارگ منارت دلربا

    حوض های مرمرینت دلکشند و دل پسند

    ساکنانت چهره خندان، دلبرانت مه لقا

    شاعرانت نام تو مشهور دنیا کرده اند

    هرکه آید نزد تو ای هموطن آغُش گشا

    دارالملک بخارا در سرزمین فرا رود یا ((ماوَراءُالنَهر)) در کنار شهر سمرقند از مراکز اصلی فرهنگ و تمدّن ساز در تاریخ ایران هستند که با یک سابقۀ شهرنشینی بیش از 2500 ساله از دوران هخامنشیان تا به امروز؛ فراز و فرودهای تاریخی بی شماری را بر خویش دیده اند. هرچند که فرهنگ این دیار در درازنای زمان، همواره فرهنگی ایرانی با آداب و رسوم مردمان پارس بوده است و مشاهیر بزرگ برخاسته از این سرزمین و نواحی آن چون آدم الشعرا رودکی، نظامی عروضی سمرقندی، حکیم ابن سینا، مولانا ناصر بخارایی، عصمت بخارایی، سپهری بخارایی،آغاجی بخارایی، بوالمثل بخارایی، شوکت بخارایی، خیالی بخارایی، عبدالطیف کرام بخارایی و غیره، جملگی در توسعه و بسط حکمت و ادب پارسی نقشی بی بدلیل و انکار ناپذیر داشته اند امّا جغرافیای سیاسی خاص آن اقلیم از قبیل قرابت زمینی با مناطق مغولستان، ازبکستان و روسیه؛ همواره این شمالی ترین استان پارسی گوی جهان را دستخوش تغییرات و تحوّلات تاریخی و سیاسی نموده است.

     آخرین حاکم ایرانی بخارا نادر شاه افشار بود که در سنۀ 1153 هجری قمری مناطق ماورا النهر را فتح کرد و بر آن حکم راند امّا پس از مرگ او دوباره این نواحی به دست ازبکان شیبانی افتاد و بعدها در قلمرو روسیه، اتحاد جماهیر شوروی و ازبکستان امروزی قرار گرفت.

    با این حال چون نیک بنگری سمرقند و بخارا در کارخانۀ بی ثبات دهر؛ به کرّات در فتوحات اغیار، بخشیده شده و در کنایت خواجه حافظ با خال هندویی در خوان یغما معاوضه شدند، امّا به حمد الله و المنه در کوران حوادث زمان از دیوان قضا، خط امان بر زبان پارسی آوردند و همواره پارسی گوی ماندند.

    با امعان نظر در احوال آن خاک غمناک بر ما پوشیده نخواهد ماند که مردمان نجیب و غیرتمند شمال ایران باستان، همیشه خود را فرزندان فردوسی توسی دانسته اند و تلاش های مذموم و سازمان یافتۀ بدخواهان در دوران حکومت شوروی نیز نتوانست مانع بقأ و توسعۀ زبان و ادبیّات فارسی در سرزمین های مذکور گردد. فیروزی پارسی درحالی است که در قرن گذشته؛ فرزندان خلف سلم و تور حتی با تغییر اجباری الفبای فارسی به حروف روسی؛ سعی در جدایی هرچه بیشتر مردمان نواحی پارس زبان مذکور از برادران و خواهران ایرانی و آثار و کتب برجای مانده از نیاکان مشترک ما نمودند و در طول دوران جنگ سرد، تلاشی بس عبث در راه انجماد روان و فرّه ایرانی در اتحاد شکنندۀ جماهیر ماورأ النهر کردند.

    این مقال امّا از بهر بیان تاریخ و مصائب بی شمار در گذشته بر مردم شریف نواحی بسیار شمالی پارسی گوی نمی باشد. آنچه از نظر گذشت دیباچه ای بود بر معرفی همای اوج سعادت و نگارندۀ اوراق زرین سیادت در گلشن ایجادات ادب پارسی، یگانه شاعر فارسی گوی معاصر و زندۀ شهر بخارا؛ ((ملک الشعرا مولانا خواجه اسد گلزاده بخارایی)).

     این حکیم، شیر دلی است که در فراز و نشیب بیابان عشق، جفاها کشید و از بلایا نپرهیزید. او شاعری است که از اشعارِ تر و تازه و روح انگیزش به گوش دلهای عاشقان فرهنگ و ادب پارسی؛ ((آواز درآ)) باز می آید و دولت بیدار وجودش به کرشمۀ حُسن از جام اقبال همایونی، خون گرم حیات به جان زبان فارسی می بخشد.

    متن کامل این مقاله در دایره المعارف بزرگ ایران 

    یا در لینک ذیل 

    آخرین ویرایش: جمعه 3 خرداد 1398 17:57
    ارسال دیدگاه
  •  

    با درود خدمت هم میهنان گرامی:
     به استحضار می رسانم که این حقیر در حال تصحیح دیوان مولانا خواجه ناصر بخارایی شاعر قرن هشتم هجری و همچنین تصحیح تازه و جامعی از دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی می باشم. لازم به توضیح است که این دو پژوهش با بهره از کلیه نسخ خطی موجود از این دو شاعر بزرگ معاصر در کتاخانه های معتبر داخلی و خارجی در حال انجام است که با عنایت ایزد به زودی به زینت طبع آراسته خواهد شد. در این راستا از شما استدعا دارم تا چنانچه در کتابخانه ها و کلکسیون های شخصی و خانوادگی خود نسخی خطّی از این دو ادیب گرانمایه را در اختیار دارید در جهت غنا بخشیدن هرچه بیشتر به این تحقیقات ادبی با برقراری تماس با بنده از طریق مجاری ارتباطی مندرج در این وبگاه، پیشگام خدمتی ارزشمند و قابل ستایش به ساحت مقدس زبان و ادبیّات پارسی باشید. 

    مولانا ناصر بخارایی

    زلفت مرا به حلقۀ دام بلا کشید
    بخت سیاه بین که به آخر کجا کشید
    ...
    بودم مثال قطرۀ شبنم قرین خاک
    مهر تو رُخ نمود و مرا بر هوا کشید
    ...
    گل وقت صبح خرقۀ فیروزه چاک زد
    تا آن نگار نازک رعنا، قبا کشید
    ...
    بگریست زار وقت سحر شمع جان بداد
    بیچاره دوش شب همه شب تا چه ها کشید
    ...
    ناصر اگر ز دوست جفا می کشی چه باک
    از عاشقان غریب نباشد جفا کشید




    آخرین ویرایش: دوشنبه 19 شهریور 1397 13:19
    ارسال دیدگاه
  • آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 تیر 1397 03:25
    ارسال دیدگاه
  • (Bienvenue sur le site officiel de Saeid.K.A.(Sareban
    Adresse de bureau: Nomber 214 du Royal Adminstrative & Commercial Center.Ferdoosi Street- Shahrood-Iran
    Téléphone: +982332247058


    ******
    در ازل قبلۀ جانم خم ابروی تو بود
    روی تو سوی دل و روی دلم سوی تو بود
    ...
    ملَک از نسبت آن سجدۀ آدم می کرد
    که گِل قالبش از خاک سر کوی تو بود




    بویی در آب و گِل ز گُل عارض تو بود

    از بهر آن فرشته به آدم سجود کرد
    مولانا ناصر بخاری

    آخرین ویرایش: دوشنبه 5 آذر 1397 00:42
    ارسال دیدگاه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات